سال نو مبارک !
بسیج دانشجویی دانشگاه مارلیک نوشهر
بسیج دانشجویی دانشگاه مارلیک نوشهر
بنی امیه و بنی عباس
خلافت بني اميه
معاويه چون برجايگاه خلافت اسلام نشست براي خود دستگاه شاهي فراهم آورد و شيوه پيغمبر و چهار خليفه نخستين را فرو گذاشت. چون معاويه مُرد پسرش يزيد جانشين او شد. يزيد مردي بدکار و بدنام بود و کارهاي زشت بسيار کرد که از همه بدتر شهيد کردن حضرت حسين بن علي بود. حضرت حسين که امام سوم شيعيان است چون يزيد را مردي بدکار مي ديد و او را شايسته نمي دانست که خليفه مسلمانان باشد زير بار خلافت او نرفت. يزيد لشکري بر سر فرزند علي که نوه پيغمبر نيز بود فرستاد تا او را در دهم محرم سال 61 با هفتاد و دو تن از فرزندان و خويشان و يارانش در صحراي کربلا شهيد کردند.
يزيد به زودي درگذشت. پس از او دوازده نفر ديگر از خاندان بني اميه به خلافت نشستند. در دوره خلافت امويان لشکر اسلام در مشرق، ولايت هاي کاشغر و سند را نيز تصرف کردند و در مغرب اسپانيا را که "اندلس" خوانده مي شد به کشورهاي اسلامي افزودند و تا سويس و ميانه فرانسه نيز پيش رفتند. اما آنجا شکست خوردندو از پيشروي باز ايستادند. خاندان بني اميه نزديک يک قرن برکشورهاي پهناوري که دولت اسلام خوانده مي شد فرمانروايي کردند و سرانجام در سال 132 هجري به دست سرداري ايراني که "ابومسلم" نام داشت برافتادند و خلافت اسلام به خاندان ديگري که "بني عباس" خوانده مي شد رسيد.
فتح شهرها و استان هاي ايران
شکست يزدگرد سوم در نهاوند و گريختن او به خراسان راه ايران را بر سپاه عرب گشود. از آن پس هيچگونه دستگاه واحد کشوري نبود تا با لشکريان عرب روبرو شود و ايشان را از تسخير سراسر ايران باز دارد.
در سال 22 هجري که يک سال از واقعه نهاوند مي گذشت سپاهيان عرب شهرهاي ري و زنجان و آذربايجان و شهرستان قومس را که شامل سمنان و دامغان و شاهرود امروزي است مسخر کردند و سال بعد همدان و قم و کاشان و اصفهان به دست ايشان افتاد.
در بيشتر اين شهرها مردم که سر پرستي نداشتند و از ستم فرمانروايان به جان آمده بودند به پيشباز لشکر عرب مي رفتند و گروه گروه دين شريف اسلام را مي پذيرفتند.
اجتماع ساساني وضع اشرافي داشت يعني بعضي از طبقات شريف و نجيب شمرده مي شدند و همه کارها را در دست داشتند و گروه انبوه مردم که از اين طبقه نبودند زير دست ايشان شمرده مي شدند و هرگز نمي توانستند به مقام طبقه بالاتر برسند. طبقه اشراف و موبدان يعني روحانيان زردشتي به مردم ستم ميکردند و در دين و دولت فساد بسيار راه يافته بود. به اين سبب ايرانيان به دين اسلام که همه طبقات را برابر مي دانست روي آوردند و کشورگشايان عرب که رواج دهنده اين دين شريف بودند آسان بر بسياري از شهرهاي ايران دست يافتند.
دين اسلام نويد آزادي و برابري مي داد. اما جنگجويان عرب اگرچه مسلمان بودند به تعليم و دستور پيغمبر رفتار نمي کردند و به ايرانيان چه آنان که دين اسلام را پذيرفته بودند و چه کساني که به دين پدران خود مانده بودند، سخت مي گرفتند و از هيچگونه خونريزي و غارت و ستمکاري فرو نمي گذاشتند. پس مردم بسياري از شهرها که لشکر اسلام را با روي گشاده پذيرفته بودند از ستم فرماندهان عرب به ستوه مي آمدند و مي شوريدند و زد و خورد در مي گرفت تا بار ديگر سپاهيان عرب آن شهرها را تسخير مي کردند و تا مي توانستند مردم را مي کُشتند.
بسیج دانشجویی پایگاه میثاق دانشکده مارلیک
مدیر مسؤل: مجتبی جاوید منش
طراحی و لیتوگرافی: حمید خلج
برای دانلود بر روی لینک زیر کلیک نمایید.

(عرصه های جنگ نرم در بستر سایبر و دیجیتال)
...جنگ نرم از پیوند فضای سایبر(اینترنت) با فضای دیجیتال و تقویت آن از طریق رسانههای فرا ملی (بیگانه) ایجاد می شود. فضای مجازی، شبکههای حقیقی را شکل می دهند. بعد این شبکه اجتماعیِ حقیقی را وارد فضای مجازی می کنند. کانّهُ شما اتمهای یک مولکول را آزاد می کنید. در مرحله بعد این شبکههای اجتماعی از طریق فضای مجازی، فضای دیجیتال را فعال می کنند.
فضای دیجیتال چیست؟ فضای دیجیتال بخشی اش همین موبایلهایی است که دست من و شما است. قرن بیستم اگر قرن ارتباط بود، قرن 21 قرن دیجیتال خواهد بود. انقلاب دیجیتال عنقریب در راه است و ما اگر وارد این فضا نشویم، اساساً نمی توانیم با جنگ نرم روبه رو شویم. جنگ نرم از این منظر، هم برای ما فرصت است و هم تهدید. اگر بِجُنبیم جنگ نرم بهترین فرصت برای ماست؛ مثل جنگ نظامی که برای ما تبدیل به فرصت شد.
منبع : http://vscc.blogfa.com
حضرت علي
چون عثمان کشته شد مسلمانان علي بن ابيطالب را که پسر عمو و داماد پيغمبر بود به خلافت نشاندند.
اميرالمؤمنين علي به زودي با دشمنان بزرگي روبرو شد. از جمله دو تن از صحابه پيغمبر بودند به نام طلحه و زبير که از طرف عايشه زن پيغمبر نيز تقويت مي شدند. جنگ ميان حضرت علي و اين دو تن نزديکي بصره روي داد به پيروزي اميرالمؤمنين علي انجاميد.
اين جنگ را به مناسبت اينکه خود عايشه بر شتري نشسته بود و در ميدان حضور داشت "جنگ جمل" مي گويند.
دشمن ديگر، معاويه پسر ابوسفيان بود که در خلافت عمر به حکومت شام منصوب شده بود وي چو مردي نادرست بود علي او را از حکومت عزل کرد. اما معاويه زير بار نرفت و همچنان در شام ماند و براي جنگ با علي سپاهي تهيه ديد. علي در سال 37 هجري به جنگ معاويه رفت و در محل "صفين" با او روبرو شد. جنگ سختي درگرفت که صد روز طول کشيد، هيچيک از دو طرف پيروزي نيافتند. سرانجام قرار برآن شد که هريک از ذو طرف کسي را به عنوان "حکم" برگزيند تا اين اختلاف را رفع کنند. حکم علي بن ابيطالب از حکم معاويه فريب خورد و حاصل کار آن شد که علي از خلافت خلع و معاويه منصوب شود. گروهي از پيروان علي او را در قبول حکميت مقصر پنداشتند و از فرمان او بيرون رفتند و برآن شدند که هيچکس را به خلافت نشناسند. اين گروه را "خارجي" و جمع ايشان را "خوارج" مي خوانند.
حضرت علي ناگزير شد که اين گروه نافرمان را سرکوبي کند و در محل "نهروان" ايشان را شکستي سخت داد و سپس به فراهم کردن سپاه براي جنگ با معاويه پرداخت. اما در اين ميان يکي از خوارج در شب نوزدهم رمضان سال چهلم هجري هنگام نماز با شمشير زهرآلود به حضرت علي ضربتي زد که براثر آن دو روز بعد اميرالمؤمنين درگذشت.
دستگاه حکومت اسلامي در دوران چهار خليفه بسيار ساده بود و تجمل و شکوهي نداشت. خليفه با مردم مي نشست و خود به کارها رسيدگي مي کرد. علي عليه السلام نمونه سادگي و قناعت و سرمشق دليري و جوانمردي بود.
مثل یک مرد بگویید "نه" !
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دوستی می خواهد که به او پول قرض بدهید یا با او کاری را شروع کنید. به او بگویید "من تو را بیش از اینکه این کار را بکنم دوست دارم." او به شما خواهد خندید، شما هم همینطور. او را به یک نوشیدنی دعوت کرده و صحبت را عوض کنید. و امیدوار باشید که او این فکر را فراموش کند.
چگونه دروغگو را تشخیص دهیم؟
همه ما در زندگی فرد دروغگویی را سراغ داریم. یک لاف زن حرفه ای. فردی که حتی اگر تلاش هم کند، باز هم نمی تواند از دروغ گفتن دست بردارد. او در مورد هر چیز و همه چیز دروغ می گوید. تعداد خانم هایی که با آنها قرار ملاقات گذاشته، مسائل کاری، استعدادهایش، تحصیلات و در یک کلام همه چیز. او می خواهد با این کار خودش را بزرگتر جلوه داده و در دیگران تاثیر بگذارد.
دلیل دروغگویی هر چیزی که باشد، کسی به این قبیل افراد احترام نمی گذارد. هیچ کس روی آنها حساب باز نمی کند و برای شخصیتشان نیز ارزش قائل نیست. من این کلام را بارها و بارها تکرار کرده ام: مرد است و حرفش.
توانایی تشخیص دروغ
اعماق وجود بیشتر انسانها پاک و محجوب است. آنها هر چقدر هم که تلاش کنند و دروغی بگویند که به اصطلاح مو لای درزش نرود، باز چشمانشان گویای تمام حقایق است. چشم ها هیچ گاه دروغ نمی گویند. اگر شما یک تبه کار حرفه ای هم باشید، چشمانتان هیچ گاه نمی توانند کسی را فریب دهند. پس چرا خودتان را بیهوده به زحمت می اندازید؟
من می توانم یک فرد دروغگو را زودتر از هر كسی شناسایی کنم. به راحتی توانایی تشخیص حقیقت را پیش از اینکه هیچ حرفی رد و بدل شود دارم. حرکات بدن گویای تمام حقایق هستند.
اما اگر مطمئن هستید که آنها در روز روشن در حال دروغ گفتن هستند، نباید به سرعت عکس العمل نشان دهید. این کار باعث می شود که فرد مقابل احساس شرمندگی و خجالت زدگی کند؛ او فقط می خواهد به نوعی خود را در جلوی چشم همگان بزرگ تر جلوه دهد. (بعد از همه این حرف ها، به هر حال روزی فرا می رسد که یک فرد لاف زن از کرده خود پشیمان می شود، حالا چرا شما فردی باشید که او را به شرمندگی می رساند؟)
گاهی اوقات بهتر است به شخص دروغگو نشان دهیم که فقط به خاطر دلایل ضمنی خودمان، دروغش را می پذیریم. این کار باعث می شود که او کمی بترسد و دفعه آینده دروغ نگوید. معمولا انسان ها خیلی مودب تر و با سیاست تر از این هستند که بخواهند کسی را دروغگو بخوانند به همین دلیل آدم های دروغگو توانایی هایشان را دست بالا می گیرند و هر روز بیش از پیش دروغ می گویند.
برخی افراد نمی دانند چگونه دروغ بگویند
به طور کلی بیشتر افراد دروغگوهای ماهری نیستند. چرا؟ به این دلیل که همیشه اشکالاتی در داستانهایشان وجود دارد. به عنوان مثال اگر مرخصی استعلاجی می گیرید، پس چرا روز بعد سرحال و شاداب سر کار آماده می شوید؟ دلیلش این است که این جور افراد توانایی دیدن دورنمای بزرگتر را ندارند. آنها نمی دانند که چگونه باید بر روی سخنان کذبشان درپوش بگذارند به همین دلیل همیشه دستشان رو می شود.
من کارمندی داشتم که وظیفه داشت هر هفته گزارشات تحقیقاتی را برایم مهیا کند. روی میزم، هر دوشنبه، درست مثل ساعت. یک روز او دیر حاضر شد، در حالیکه هیچ چیز در دست نداشت وارد اتاق شد و داستانی ساختگی برای عدم جمع آوری اطلاعات برایم تعریف کرد. جدا از اینکه هر بهانه ای هم که می آورد (اصلا به من مربوط نبود که چرا نتوانسته) او به من دورغ هم می گفت.
کارمند عزیز ما به جای جمع آوری اطلاعات یک هفته در شمال مشغول ماهیگیری بوده. آیا فکر نمی کرد که من می توانم به راحتی حقیقت را دریابم؟ او مثل یک کبک سرش را به داخل برف فرو برده بود و تصور می کرد که دیگران نیز توانایی دیدن هیچ چیز را ندارند. بهانه های او واقعا واهی و غیر قابل باور بودند. من قبلا فکر می کردم جوان فعال و پر کاری است، اما در آن زمان از چشمم افتاد و کسی جز یک دروغگو نبود. او فقط می خواست مثل یک مرد رفتار کند، اما توانایی آن را نداشت. البته من اجازه پیش روی را از او سلب نکردم، اما به راستی لنگان لنگان تا کجا می توان جلو رفت؟
یکی دیگر از کارکنانم روزی برایم یک دست کت شلوار با مارک "آرمانی" هدیه آورد. من از او پرسیدم که اصل است یا خیر (در صورتیکه می دانستم مارک لباس قلابی است) اما او با کمال خونسردی گفت اصل است و افزود "من آن را از یکی از عمده فروشی های آرمانی خریداری کردم و فروشنده به من اطمیان خاطر داد که جنس اصلی است." به هر حال چه کارمند من دروغ می گفت، چه عمده فروش آنقدر کودن بوده که جنس اصل و فرع را تشخیص نمی داده، در اینجا شناسایی کاذب کمی دشوار به نظر می رسد. به نظر شما احتمال دروغگویی کدامیک بالاتر است؟
بله دقیقا، خیلی خوبه، دارید یاد میگیرید.
قبول اشتباهات، صداقت
برخی بیش از اندازه نادان هستند، ذهنشان کار نمی کند، توانایی های خود را بیش از اندازه بالا تصور می کنند و فکر می کنند که در مرکز توجه جهان قرار دارند. آنها تصور می کنند که با اتکا به دروغ به راحتی می توانند خودشان را از شر تمام مشکلات خلاص کنند، اما در نهایت دود این کار وارد چشمان خودشان می شوند.
زمانی که دروغ می گویید نه تنها ارزش شما در نظر اطرافیانتان از بین می رود، بلکه انسانیت شما نیز نابود می شود. گفته هایتان حقیقت ندارند، همه آنها وهم و فریب هستند. در این حالت چگونه می توانید انتظار داشته باشید که دیگران شما را جدی بگیرند؟
اگر کسی دروغ بگوید چیزی نمی گذرد که به او برچسب دروغگویی می چسبانند و نام چوپان دروغگو بر او می گذارند. همه چیز برایتان تمام خواهد شد. زمانیکه در شرایطی گیر می کنید که برای رهایی از آن مجبور هستید اندکی قوه تخیل خود را به کار بیندازید، بهتر است دهنتان را ببندید و چیزی نگویید. به جای دروغ گفتن به اشتباهاتتنان اعتراف کنید و تا در نظر همگان بزرگتر جوه کنید. صادق باشید و همه مردم را نیر به صداقت فرا خوانید. هر کاری که انجام دهید نتیجه آن را بزودی می بینید حال چه در شغل چه در زندگی خانوادگی.
بیاد داشته باشید که چینی ها دور زمان را به صورت یک چرخه در نظر می گیرند که همه چیز روزی به سمت جایگاه اولیه خود باز می گردد؟ این حقیقت دارد.
حرف ها و دروغ هایی که از دهانتان خارج می شود درست مثل شمشیری است که به دست دشمن می دهید، پس هیچ گاه به دست افراد سلاحی ندهید تا در آینده بر علیه خودتان از آن استفاده کنند.
دروغ گفتن به خانم ها
یک استثنا برای قانون "اصلا دروغ نگویید"، خانم ها هستند
اگر دروغ مصلحتی نگویید (مانند تعریف از هیكل، دست پخت، علاقه به مادر زن،...) در زندگی نمی توانید به هیچ خانمی نزدیک شوید. این به این دلیل نیست که کذب خوب است بلکه دلیل آن این است که دنیای خانم ها متفاوت بوده و قانون های مخصوص به خود را دارد. بدون دروغ حقیقت زیاد میشود که اکثر آنها نیز جزء حقایق تلخ به شمار می روند. بین خودمان بماند اما خانم ها مانند آقایون توانایی تحمل تمام حقایق را ندارند. طبیعت آنها این چنین سرشته شده است. بهتر است شکایت خود را به درگاه خداوند ببرید.
توجه کنید، شاید کمی دردناک باشد، اما حقیقت دارد. این مقاله مربوط به ملاقات خانم ها و آقایون نیست، مقاله ای برای صاحب اختیار کردن و قدرت بخشیدن به شما در مسایل شغلیست. فکر نکنید که نباید به خانم ها احترام بگذارید و هر طوری که دلتان خواست با آنها رفتار کنید. فقط می خواستم برای شما این مطلب را روشن کنم که قوانین دنیای تجارت با دنیای عشق و علاقه کمی متفاوت است.
نکاتی برای شناسایی افراد دروغگو
تصور کنید که شما همین دیروز متولد شده اید و نامتان هم " گول خور" است. در این قسمت نکاتی است تا اگر کسی در حال دروغ گفتن به شما بود بتوانید خیلی سریع آنرا تشخیص دهید:
چشم ها. چشم طرف مقابل را بخوانید. اگر آنها بی قرار بود و مردمک چشم بیش از اندازه گشاد شده بود نشانه از دوغگویی است. اگر تمام مدت پایی را نگاه می کرد و یا چشمش به این طرف و آنطرف بود و هیچ گاه مستقیما به چشم های شما خیره نمیشد بدانید که که حرف هایش کذب محض است.
اگر جلوی دهان و یا قسمت های دیگر صورتش را می گرفت.
پیشینیان اعتقاد داشتند که هر گاه کسی بینی خود را بخاراند در حال دروغ گفتن است. من خرافاتی نیستم اما یک انسان راستگو هیچ گاه زمان پاسخ به پرسش ها بینی خود را نمی گیرد، فین فین نمی کند و آنرا نمی خاراند.
اگر به این طرف و آن طرف حرکت می کرد تا به نحوی در تمرکز شما نسبت به موضوع مورد بحث اختلال ایجاد کند.
من من کردن و بعد درست کردن کلمات (شاید این اتفاق برای خودتان هم پیش آمده باشد در چنین شرایطی اصلا لازم نیست که بر گردید و کلمات غلط تلفظ شده را مجددا تکرار کنید)
اگر تنها اشاره مختصری به جزئیات قضیه می شود و همان حرف ها را برای متقاعد کردن خودش چندین بار تکرار می کند. او خیلی مشکوک به نظر می رسد درست مثل یک وکیل در زمان دفاع از متهم.
داستان او پیچیده و تا حدی تحریف شده است و باعث گیج شدن می شود .
دائما در حال تغییر دادن موضوع مورد بحثی است، پرسش های انحرافی می پرسد و به سوالات شما را نیز پاسخ نمی دهد.
همیشه در زمان جواب دادن به سوالات از جمله "آیا تو به من اعتماد نداری" استفاده می کند.
سوالاتی را که به نفعشان نیست نمی شنوند. چی؟ آیا در عرض 10 ثانیه راه گوششان مصدود می شود؟ آنها زمانی که از شما خواهش می کنند تا سوال خود را مجددا تکرار کنید، زمانی پیدا می کنند تا به گفته های کذبشان شاخ و برگ دهند.
جزئیات پس از چند روز از این رو به آن رو می شود (دوباره اگر یک چنین اتفاقی برای خود شما افتاده باشد، حتما به یاد می آورید که جزئیات را بارها و بارها عوض کردید) چند سال بعد در مورد همان داستان از او سوال کنید، آنگاه با تلی از دروغ های مختلف روبرو خواهید شد.
هجرت
رفتن حضرت محمد از مکه به مدينه که "هجرت" خوانده مي شود، در تاريخ اسلام واقعه بزرگي است. زيرا که از اين تاريخ شماره پيروان حضرت رسول بسيار فزوني گرفت و دين اسلام ميان همه قبيله هاي عرب انتشار يافت به اين سبب مسلمانان اين سال را مبداء تاريخ قرار
مسلمانان اين سال را مبداء تاريخ قرار دادند و تاريخ هجري که اکنون در همه کشورهاي اسلامي معمول است از اين سال به بعد شمرده مي شود.
غزوات
چون ياران و پيروان پيغمبر يعني گروه مسلمانان، بسيار شدند حضرت محمد به جنگ با دشمنان پرداخت. جنگ هايي که خود پيغمبر در آن حضور داشته "غزوه" مي گويند که "غزوات" جمع آن است.
سرانجام پيغمبر با پيروان خود درسال هشتم هجري مکه را فتح کرد و همه بت ها را که در خانه کعبه بود شکست و از آن پس مردمان مکه همه مسلمان شدند و بت پرستي برافتاد.
رحلت پيغمبر
درسال يازدهم هجرت پيغمبر اسلام که شصت و سه ساله بود رحلت کرد. تا اين زمان همه شبه جزيره عربستان به دست مسلمانان افتاده و دين اسلام در سراسر آن سرزمين انتشار يافته بود.
جانشينان پيغمبر
ابوبکر
چون حضرت محمد درگذشت ميان مسلمانان اختلاف افتاد. اما چندي نگذشت که ابوبکر به "خلافت" يعني جانشيني پيغمبر رسيد.
شيعيان عقيده دارند که حضرت محمد در زمان حيات، پسر عمو و داماد خود علي بن ابي طالب را جانشين خويش کرده بود و مي بايستي او نخستين خليفه مسلمانان باشد. اما گروه ديگر از مسلمانان که "سني" خوانده مي شوند براين عقيده نيستند و مي گويند بايستي مسلمانان خود خليفه را برگزينند.
ابوبکر پيرمردي شصت ساله از بزرگان قبيله قريش و از نخستين ياران پيغمبر بود هنگامي که او به خلافت نشست درکار مسلمانان پريشاني و پراکندگي رخ داده بود ابوبکر مخالفان را سرکوبي کرد و کار شبه جزيره عربستان را انتظام بخشيد و سپاهياني براي جنگ با ايران و روم فرستاد. اين سپاهيان قسمتي از عراق عرب را که جزء شاهنشاهي ساساني بود و قسمتي از شام را که در اين زمان زير فرمان امپراطوري روم قرار داشت به تصرف درآوردند.
عمر
ابوبکر پس از دو سال و سه ماه خلافت درگذشت و عمر خليفه شد. در زمان او سپاه عرب در جنگ قادسيه نزديک مدائن بر سپاه ايران پيروز شدند. رستم فرخ زاد سردار ايراني در اين جنگ کشته شد و درفش کاوياني به دست عرب ها افتاد. پس از اين پيروزي، لشکريان عرب به پايتخت ايران ريختند و از کشتار و غارت و ويراني چيزي فرو نگذاشتند.
يزدگرد سوم آخرين پادشاه ساساني به کوههاي مغرب ايران پناه برد و سپاهي فراهم آورد تا با لشکر عرب پيکار کند. اما در نهاوند چون دو سپاه باهم درآويختند پيروزي بهره عرب ها شد و يزدگرد به مشرق گريخت.
عمر ده سال خلافت کرد و سرانجام در سال 23 هجري به دست فيروز ايراني کشته شد.
عثمان
پس از او عثمان را خليفه کردند و عثمان دوازده سال خلافت کرد. سپاه اسلام در زمان او در خراسان پيش رفتند و شهرهاي شمال شرقي ايران را تصرف کردند. يزدگرد سوم که در تکاپوي جمع آوري لشکر و پيکار با عرب ها بود در اين زمان به دست آسياباني در مرو کشته شد. سپس کرمان و سيستان هم به چنگ عرب ها افتاد.
در آخر خلافت عثمان ميان مسلمانان نفاق و آشوب برخاستو سرانجام مخالفان در مدينه به خانه خليفه ريختند و او را کُشتند و اين واقعه در سال 35 هجري روي داد.
دکتر هنری ماکووو استاد دانشگاه، مخترع بازی معروف «Scruples»، نویسنده و
پژوهشگر در مسایل زنان و جنبش های آزادی بخش است.
با وجود تفاوت در گرایش ها و اختلاف ایدئولوژیک، این مقاله میزان شگفت
زدگی برخی آزادی خواهان منصف جهان غرب را نسبت به ارزش های اسلامی ما،
نشان می دهد. مقالۀ دکتر هنری، عکس العمل های مثبت و منفی زیادی را در
جامعۀ آمریکا داشته است.
دو چهرۀ متفاوت
دکتر هنری در این مقاله می نویسد: «روی دیوار دفترم دو عکس چسبانده ام:
عکس اول تصویر زنی مسلمان و با حجاب است و در کنارش، تصویر زنی آمریکایی
قرار دارد که در مسابقۀ ملکۀ زیبایی شرکت کرده و چیزی جز یک بکینی بر تن
ندارد. زن نخست کاملا پوشیده است و دیگری کاملا عریان!» جمله های از
مقدمه این مقاله و درآمدی بود برای نمایش دو نمونۀ متفاوت در گرایش و
رفتار.»
جنگی با هدف گوناگون
نویسنده به انگیزه های پنهان غرب در جنگ علیه امت اسلامی و عربی اشاره می
کند و توضیح می دهد این جنگ دارای ابعاد سیاسی، فرهنگی و اخلاقی است،
زیرا به دنبال ثروت ها و ذخیره های امت اسلامی هستند، به اضافۀ این که
ارزشمندترین دارایی مسلمانان را یعنی: دین و گنجینه های فرهنگی و اخلاقی
را هدف گرفته اند. در زمینۀ مسایل زنان جایگزین کردن حجاب با بکینی،
کنایه ای است از عریانی و فساد اخلاقی. نویسنده می گوید: «نقش زن در عمق
هر فرهنگ نهفته است، جنگ خاورمیانه علاوه بر دزدی نفت مسلمانان، به دنبال
گسست آنان از دین و فرهنگشان و جایگزین کردن حجاب با بکینی است»!!
دفاع از ارزش ها
دکتر هنری ارزشهای اخلاقی حجاب و پوشش زن مسلمان را می ستاید و می گوید:
«من کارشناس مسایل زنان مسلمان نیستم. من زیبایی زنان را دوست دارم، به
همین دلیل اینجا، انگیزه ای برای دفاع از حجاب ندارم ولی از برخی
ارزشهایی که حجاب گویای آن است دفاع می کنم» او اضافه می کند: «حجاب از
نظر من به این معناست که زن خود را برای همسر و خانواده اش متمرکز کند.
تنها کسانی هستند که زن مسلمان را بدون حجاب می بینند، خانوادۀ او هستند
و این مساله تأکیدی بر ویژه بودن زن مسلمان است»
زن مسلمان مربی نسل ها
نویسنده، از وظیفه و آرمان زن مسلمان و توجه و حرص او به سلامت خانواده و
تربیت نسلی صالح تقدیر می کند و می گوید: «تمرکز زن مسلمان بر خانۀ خویش
است: فرزندان را به دنیا می آورد و تربیتشان می کند. زن مسلمان تولید
کننده ای محلی است. ریشه ای است که زندگی و روح خانواده را استمرار می
بخشد... فرزندان را تربیت می کند و زندگی می آموزد و یاریگر همسر و
پناهگاه اوست».
اما زن آمریکایی...
بعد از شرح تصویر نخست دیوار دفترش یعنی عکس زن مسلمان، دکتر هنری عکس
دوم را تفسیر می کند و می نویسد: «در نقطۀ مقابل ملکۀ زیبایی آمریکایی
است. بکینی به تن کرده و شبه عریان، در برابر میلیون ها نفر در صفحات
تلویزیون، عشوه گری می کند. او ملکه ای عمومی است! بدنش را در مزایده
همگانی به بالاترین قیمت عرضه کرده و هر روز در مزایدۀ علنی خود فروشی می
کند! » او اضافه می کند: «در آمریکا معیار ارزش فرهنگی زن، جذّابیت اوست.
بر اساس این معیارها، ارزش زن به سرعت کاسته می شود چون خود و اعصاب و
روانش را برای خودنمایی به کار ی گیرد.»
مسایل جنسی و عواطف پوچ
دکتر هنری از انحراف دختران نوجوان آمریکایی در دوران بلوغ، عریانی و
روابط نامشروع آنان انتقاد می کند و می نویسد: «الگوی دختران نوجوان
آمریکایی، «پریتنی اسپیرز» است. او آوازه خوانی شبه عریان است. پرینتی به
تو می آموزد که تنها وقتی محبوب هستی که روابط نامشروع داشته باشی! و این
گونه است که وابستگی به عواطف پوچ را جایگزین روابط خانوادگی، محبت حقیقی
و صبر می کنند.»
دختران پسرنما!!
سپس نویسنده به توضیح پیامدهای زندگی دیوانه وار دختران جوان آمریکایی
منتقل می شود و می گوید: «پیش از ازدواج ده ها پسر با او مرتبط هستند.
پاکی خود را که بخشی از جذابیتش است، از دست داده. تبدیل به انسانی جامد
و حیله گر می شود که توان محبّت ورزیدن نخواهد داشت.» او اشاره می کند:
«زن در جامعۀ آمریکا، خود را مجبور به پیروی از زندگی مردان می بیند.
همین مساله باعث شد زنان آمریکایی، پرخاشگر و مضطرب باشند، شایستۀ همسر و
مادر شدن نباشند. تنها به ابزاری برای کامیابی جنسی تبدیل شوند نه انسانی
که عشق و مادر شدن را پیشه کرده است.»
نظم نوین جهانی و انزوا
دکتر هنری از سیستم زندگی در دنیای معاصر انتقاد می کند زیرا انسان را
گوشه گیر و از جمع جدا می کند. او می نویسد: «پدر بودن قلّۀ پیشرفت انسان
است. مرحلۀ رهایی از غرق شدن در شهوت هاست تا انسان بنده خدا گردد،
تربیتی نو و زندگی جدید است» او اضافه می کند: «نظم نوین جهانی نمی خواهد
ما به این سطح از رشد برسیم. قصد دارد ما را فردگرا و گوشه گیر کند. می
خواهد تشنۀ روابط نامشروع باشیم و تصاویر مستهجن را به جای ازدواج به ما
عرضه می کند».
دروغی به نام آزاد سازی زن!
دکتر هنری دروغ بودن، شعار آزادی سازی زن را افشا می کند. هنری این واژه
را «فریبی سنگدلانه» توصیف کرده، می گوید: «آزادسازی زن، فریبی از فریب
های نظم نوین جهانی است. فریبی سنگدلانه که زنان آمریکایی را اغوا نموده
و تمدن غرب را ویران کرده است.» نویسنده تأکید می کند: «آزاد سازی زن
تهدیدی برای مسلمانان به شمار می رود» و می گوید: «این مساله میلیون ها
نفر را تباه کرده و تهدید بزرگی برای مسلمانان است.»
در پایان دکتر هنری می نویسد: «من از حجاب دفاع نمی کنم ولی تا اندازه ای
طرفدار ارزش هایی هستم که حجاب گویای آن است. به شکل ویژه وقتی زن خود را
وقف همسر و خانواده اش می کند، وقتی زن با وقار و تواضع رفتار می کند،
باید چنین موضعی نسبت به او داشته باشم.»
مقاله به زبان اصلی در ادامه است.
Burka Vs Bikini - The Debauchery
Of American Womanhood
By Henry Makow, Ph.D.
9-18-2
On my wall, I have a picture of a Muslim woman shrouded in a burka.
Beside it is a picture of an American beauty contestant, wearing
nothing but a bikini.
One woman is totally hidden from the public; the other is totally
exposed. These two extremes say a great deal about the clash of so-
called "civilizations."
The role of woman is at the heart of any culture. Apart from stealing
Arab oil, the impending war in the Middle East is about stripping
Arabs of their religion and culture, exchanging the burka for a
bikini.
I am not an expert on the condition of Muslim women and I love
feminine beauty too much to advocate the burka here. But I am
defending some of the values that the burka represents for me.
For me, the burka represents a woman's consecration to her husband and
family. Only they see her.
It affirms the privacy, exclusivity and importance of the domestic
sphere.
The Muslim woman's focus is her home, the "nest" where her children
are born and reared. She is the "home" maker, the taproot that
sustains the spiritual life of the family, nurturing and training her
children, providing refuge and support to her husband.
In contrast, the bikinied American beauty queen struts practically
naked in front of millions on TV. A feminist, she belongs to herself.
In practice, paradoxically, she is public property. She belongs to no
one and everyone. She shops her body to the highest bidder. She is
auctioning herself all of the time.
In America, the cultural measure of a woman's value is her sex appeal.
(As this asset depreciates quickly, she is neurotically obsessed with
appearance and plagued by weight problems.)
As an adolescent, her role model is Britney Spears, a singer whose act
approximates a strip tease. From Britney, she learns that she will be
loved only if she gives sex. Thus, she learns to "hook up" rather than
to demand patient courtship and true love. As a result, dozens of
males know her before her husband does. She loses her innocence, which
is a part of her charm. She becomes hardened and calculating. Unable
to love, she is unfit to receive her husband's seed.
The feminine personality is founded on the emotional relationship
between mother and baby. It is based on nurturing and self-sacrifice.
Masculine nature is founded on the relationship between hunter and
prey. It is based on aggression and reason.
Feminism teaches woman that feminine nature has resulted in
"oppression" and that she should convert to male behavior instead. The
result: a confused and aggressive woman with a large chip on her
shoulder, unfit to become a wife or mother.
This, of course, is the goal of the social engineers at the NWO:
undermine sexual identity and destroy the family, create social and
personal dysfunction, and reduce population. (See
http://www.inoohr.org/worldpopulationcontrolpromote.htm) In the "brave
new world," women are not supposed to be nest makers, or progenitors
of the race. They are meant to be neutered autonomous creatures that
indulge in sex for physical pleasure, not for love or procreation.
At his press conference on Sunday, Donald Rumsfeld said that Iranian
women and youth were restive under the rule of the Mullahs. He implied
that the US would soon liberate them. To Britney Spears? To low-rise
"see-my-thong" pants? To the mutual masturbation that passes for
sexuality in America?
Parenthood is the pinnacle of human development. It is the stage when
we finally graduate from self-indulgence and become God's surrogates:
creating and nurturing new life. The New World Order does not want us
to reach this level of maturity. Pornography is the replacement for
marriage. We are to remain stunted: single, sex-starved and self-
obsessed.
We are not meant to have a permanent "private" life. We are to remain
lonely and isolated, dependent on consumer products for our identity,
in a state of perpetual courtship.
This is especially destructive for woman. Her sexual attraction is a
function of her fertility. As fertility declines, so does her sex
appeal. If a woman devotes her prime years to becoming "independent,"
she is not likely to find a permanent mate.
Her long-term personal fulfillment and happiness lies in making
marriage and family her first priority.
Feminism is another cruel New World Order hoax that has debauched
American women and despoiled Western civilization. It has ruined
millions of lives and represents a lethal threat to Islam.
I am not advocating the burka but rather some of the values that it
represents, specifically a woman's consecration to her future husband
and family, and the modesty and dignity this entails.
The burka and the bikini represent two extremes. The answer lies
somewhere in the middle.
Hasan Almasi
Website: http://www.hasanalmasi.ir
Gallery: http://hasanalmasi.deviantart.com
Reader: http://www.google.com/reader/shared/hasanalmasi
دين عرب
پيش از ظهور اسلام قبيله هاي عرب دين هاي گوناگون داشتند. عرب هاي حيره بعضي مسيحي و بعضي زردشتي بودند و دين هاي ايراني ديگر مانند مانوي و مزدکي هم ميان ايشان رواج داشت. عرب هاي شام که زير فرمان روميان سرمي کردند بيشتر عيسوي بودند. در يمن آيين يهود بيشتر رواج داشت. اما قبيله هاي بيابانگرد بت پرست بودند و هرقبيله بتي مخصوص خود داشت. اين بت ها را در مکه که شهر بازرگاني و مرکز اجتماع ايشان بود گذاشته بودند و هرسال براي زيارت بت هاي خود به مکه مي آمدند و در ضمن با يکديگر داد و ستد مي کردند. سخنوران و داستان سرايان هم در اين اجتماعات شعر و خطبه و داستان براي مردم مي سرودند و پاداش مي يافتند.
ظهور اسلام
نياکان پيغمبر
در مکه سلطنت و حکومت وجود نداشت و مردم آن شهر به رسم قبيله اي زندگي مي کردند. اما کليدداري و پرده داري کعبه يعني پرستشگاه اعراب پيش از اسلام، مقام و شغل مهمي بود و اين مقام به قبيله قريش اختصاص داشت. در قرن اول پيش از هجرت هاشم که جد بزرگ پيغمبر اسلام بود به اين مقام رسيد و پس از وي فرزندانش اين شغل را داشتند هنگامي که حضرت محمد (ص) بدنيا آمد پدر بزرگش عبدالمطلب پرده دار و کليددار کعبه بود.
کودکي و جواني پيغمبر
پدر حضرت محمد عبدالله نام داشت که کارش بازرگاني بود و در سفري که به شام براي تجارت رفت درگذشت. حضرت محمد پس از مرگ پدر بدنيا آمد و نگهداري او را پدر بزرگش عبدالمطلب برعهده گرفت. شش ساله بود که مادرش آمنه نيز درگذشت و عبدالمطلب هم پس از دو سال فوت کرد. پس از آن عموي او که ابوطالب نام داشت محمد (ص) را سرپرستي و نگهداري کرد و چون با کارواني به شام مي رفت او را که دوازده ساله بود با خود برد.
محمد جواني را به شباني گذرانيد و سپس به بازرگاني پرداخت و چون راستي و درستکاري او در مکه شهرت يافت او را "امين" لقب دادند.
بعثت
حضرت محمد (ص) چهل ساله بود که به پيغمبري مبعوث شد. در اين هنگام شاهنشاه ايران خسرو پرويز بود. حضرت رسول تا سه سال در مکه مردم را پنهاني به دين نوي که آورده بود يعني "دين اسلام"دعوت مي کرد اما در اين مدت شماره پيروانش فراوان نبود و خانواده او يعني قبيله قريش بيش از همه با او ستيزگي مي کردند. سرانجام ناگزير شد که از مکه بيرون برود. گروهي از پيروان او از آزار مخالفان به پادشاه حبشه پناه بردند و خود آن حضرت با پسرعمويش علي (ع) پسر ابوطالب در نزديکي مکه پنهان شد و تا سه سال چنين گذرانيد. در اين ميان گروهي از مردم يثرب که شهري آباد نزديک مکه بود دين محمد را پذيرفتند و کمکم شماره پيروان اسلام در يثرب فراوان شد.
مردم مکه همچنان به آزار محمد و ياران او مي پرداختند. پس حضرت در سال سيزدهم بعثت عزم کرد که از مکه به يثرب برود. اين شهر از آن پس "مدينة التبي" يعني شهر پيغمبر ناميده شد.
عربستان و ايران
پيش از اسلام در عربستان تمدن درخشان و دولت هاي بزرگ و نيرومند نبود. داريوش بزرگ در کتيبه هاي خود عربستان را از جمله کشورهايي مي شمارد که زير فرمان و باجگزار اوست. کمبوجيه هنگامي که به مصر لشکرکشي مي کرد يکي از قبيله هاي عرب را که ميان فلسطين و مصر مسکن داشتند، واداشت که آب نوشيدني سپاه فراوان او را در بيابان فراهم کنند. خشايارشا نيز در لشکرکشي به يونان فوجي از عرب هاي شتر سوار درخدمت خود داشت.
در دوره ساسانيان دو قسمت از عربستان که يکي ولايت يمن و ديگري قسمت شمالي عربستان و جنوب غربي بين النهرين بود زير نفوذ شاهنشاهان ايران درآمد.
قريب پنجاه سال پيش از هجرت يکي از بزرگان يمن که «سيف بن ذي يزن» نام داشت و خود را از فرزندان پادشاهان قديم آن سرزمين مي دانست به ايران پناه برد و انوشيروان يکي از سرداران خود را که نامش "وهرز" بود با لشکري به فتح يمن فرستاد. سپاه ايران آن ناحيه را از چنگ حبشيان بيرون آوردند. از آن پس يمن به شاهنشاهي ايران پيوست و فرمانداران ايراني تا ظهور اسلام برآن سرزمين حکومت مي کردند. در سراسر بيابان سوريه و قسمت شمالي عربستان از سه قرن پيش از اسلام يکي از طايفه هاي عرب که "بنولخم" خوانده مي شدند حکومت يافتند. مرکز ايشان شهر "حيره" در نزديکي کوفه امروزي بود و پادشاهان حيره دست نشانده شاهان ساساني بودند. نزديک بيست سال پيش از اسلام آخرين پادشاه اين خاندان به فرمان خسرو پرويز معزول و کشته شد و پس از آن دولت حيره برافتاد و فرمانداران ايراني برآن سرزمين گماشته شدند.
در حدود رود اردن و اطراف دمشق هم قبيله ديگري که "غسانيان" خوانده مي شدند و بيابانگرد و چادرنشين بودند حکومت داشتند و دست نشانده روميان بودند. اين دولت را نيز خسرو پرويز برانداخت.
شهر مکه
مکه شهري است که در طرف مغرب شبه جزيره عربستان واقع است. اين شهر از زمان هاي بسيار قديم مرکز مهم بازرگاني بوده است و کالاي هندوستان از کناره جنوبي عربستان که آباد بود به يمن و از آنجا به مکه مي رفت و از مکه به شام و کناره هاي درياي روم مي رسيد که جايگاه پخش کالا بود. به اين سبب شهر مکه اهميتي يافته بود و قبيله هاي عرب از همه سو به آن شهر روي مي آوردند.
قبيله قريش
از جمله قبيله هاي عرب که از شمال به مکه رفته و درآن شهر مانده بودند، يکي قبيله قريش بود. مردم اين قبيله خود را از فرزندان اسماعيل پسر حضرت ابراهيم مي شمردند.