ای حضور اسمان در جان خاک

ای حضور آسمان در جان خاک

یا حسین بن علی روحی فداک

موج ها هرچه تلاطم می کنند

پیش پایت خویش را گم می کنند

ای نماز عشق را تکبیر سرخ

آیت تطهیر را تفسیر سرخ

ای شکوه آفرینش، ای یقین

آبروی مکتب، ای سالار دین

ای امام لاله های نینوا

آفتابِ غرقِ خون در کربلا

ای جلال هر چه غیرت، هرچه مرد

قوّت بازوی قرآن در نبرد

قوس محرابم، خم ابروی توست

خط «انعمت علیهم» کوی توست

آب ها وقتی که توفان می کنند

یاد آن لب های عطشان می کنند

 

 

دل، پشتِ حصار حَرَمت خسته ترین است

در سایه دیوار تو بنشسته ترین است

بگشا گِره از بال فرو بسته پرواز

کاین خیل کبوتر به تو دل بسته ترین است

سازی است شکسته، دلِ آیینه تباران

بنواخته ای آنچه که بشکسته ترین است

زنجیر غلامان تو تا نوحه گری کرد

چشمان به خون تر شده سر دسته ترین است

عمری است که در دیده ما شور فُرات است

تا دیده به تاریخ تو پیوسته ترین است

پیشانی عُشّاق تو را مِهر تو مُهر است

این نقش جبینی است که برجسته ترین است

نذرت چه کُنم؟ غیر نَفَس های بریده

تا هست در اندوه تو بگسسته ترین است

 

 

خدا جدا نکند، از دلم، ولای تو را

ز سینه ام نَبَرد شور نینوای تو را

به دردهای دل من امید درمان نیست

خدا نصیب کند تربت شفای تو را

هراسِ روز قیامت کجا به دل دارد

به دوش خویش کشد هرکسی لوای تو را

نشست بر لب من ذکر یا حسین، حسین

کجا برون کنم از سر، دگر هوای تو را

چه لاله ها که نشاندیم در مسیر رهت

ولی نشد که ببوسیم خاک پای تو را

اگرچه خانه دل ها مزار توست حسین

کرامتی! که ببینیم کربلای تو را

مگر تو باز کنی عقده زبانِ مرا

که باز هم بُسرایم ز غم، رثای تو را

وگرنه «آینه» را جز زبان حیرت نیست

که واژه واژه دهد شرح ماجرای تو را

 

 

ظهر عاشورا، زمین کربلا بود و حسین

پیش خیل دشمنان، تنها خدا بود و حسین

هر طرف پرپر گلی از شاخه ای افتاده بود

و اندر آن گلشن، خزانِ لاله ها بود و حسین

داشت در آغوش گرمش آخرین سرباز را

زآن همه یاران، علی اصغر به جا بود و حسین

آخرین سرباز هم غلطید در خون گلو

بعد از آن گل، خیمه ها ماتم سرا بود و حسین

یک طرف جسم علم دار رشید کربلا

غرقه در خون، دستش از پیکر جدا بود و حسین

عون و جعفر، اکبر و اصغر به خون خود خضاب

کربلا چون لاله زاران با صفا بود وحسین

تیرباران شد تن سالار مظلومان «فراز»

هرطرف از شش جهت تیرِ بلا بود و حسین

 

 

باز شد ماه محرّم، کربلا را بنگرید

حجّ عاشورای خون، سعی و صفا را بنگرید

وعده گاه وصل جانان، قبله گاه اهل دل

کوی هفتادودو قربانی، منا را بنگرید

در عبور کاروانِ پیش گامان عروج

جنب و جوش هجرت از خود تا خدا را بنگرید

آمده خون حسینی باز در رگ ها به جوش

شور بیداری شعور نینوا را بنگرید

در خیابان ها، گذرها، کوچه ها، پس کوچه ها

این حضور حاکی از «یا لیتنا» را بنگرید

می دهد خون شهیدان این ندا کای رهروان

برگ برگ لاله های زیر پا را بنگرید

ارزش خون شهیدان ارزش یک مکتب است

خون بهای ما خدا باشد بها را بنگرید

امام حسین علیه السلام و عاشورا در کلام مقام معظم رهبری

عاشورا، حرکتی در دو جبهه

... ماجرای عاشورا عبارت از یک حرکت عظیم مجاهدت آمیزی در دو جبهه است. هم در جبهه مبارزه با دشمن خارجی و بیرونی ـ که همان دستگاه خلافت فاسد و آن دنیاطلبانی بود که به این دستگاه قدرت چسبیده بودند و قدرتی را که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم برای نجات انسان ها آورده بود استخدام و استثمار کرده بودند و عکس مسیری که اسلام و نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله وسلم خواسته بودند و اراده کرده بودند حرکت می کردند ـ و هم در جبهه درونی که آن روز که جامعه به طور عموم به سمت همان فساد درونی حرکت کرده بود...

اثر محبّت به امام حسین علیه السلام

... اگر محبّت در تشیع نبود این دشمنی های عجیبی که با شیعه شده باید او را از بین می برد. همین محبّت شما مردم به حسین بن علی علیه السلام ضامن حیات و بقای اسلام است این که امام [خمینی رحمه الله ] می فرمود: «عاشورا اسلام را نگه داشت» معنایش همین است...

عاشورا، محرک مسلمانان

ماجرای حسین بن علی علیه السلام حقیقتا موتور حرکت قرون اسلامی در جهت تفکرات صحیح اسلامی بوده است. هر آزادی خواه و هر مجاهدِ فی سبیل اللّه و هرکس که می خواسته است در میدان خطر وارد شود از آن ماجرا مایه گرفته و آن را پشتوانه روحی و معنوی خود قرار داده است. در انقلاب ما این معنی به صورت بینّی واضح بود...

بی نظیر بودن واقعه عاشور

از اوّل تا آخر حادثه عاشورا به یک معنی نصف روز بوده، به یک معنی دو شبانه روز بوده [است]... شما ببینید این نصف روز حادثه چه قدر در تاریخ ما برکت کرده و تا امروز هم زنده و الهام بخش است... در تاریخ تشیع، بلکه در تاریخ انقلاب های ضدظلم در اسلام ـ ولو از طرف غیر شیعیان ـ حادثه کربلا به صورت درخشان و نمایان اثربخش بوده... من هیچ حادثه ای را در تاریخ نمی شناسم که با فداکاری آن نصف روز قابل مقایسه باشد.

فلسفه قیام امام حسین علیه السلام

در زیارتی از زیارت های امام حسین علیه السلام که در روز اربعین خوانده می شود جمله ای بسیار پر معنی وجود دارد و آن این است: «و بَذَلَ مُهجَتَهُ فیک لِیَسْتَفیدَ عِبادَکَ مِنْ الجَهالَة». فلسفه فداکاری حسین بن علی علیه السلام در این جمله گنجانده شده است. زائر [امام حسین علیه السلام ] به خدای متعال عرض می کند که این بنده تو، این حسین تو، خون خود را نثار کرد تا مردم را از جهالت نجات بدهد و [از] «حیْرةُ الضَّلالَةِ»؛ [هم چنین تلاش کرد] مردم را از سرگردانی و حیرتی که در گم راهی است نجات بدهد...

نتیجه تفکر در مسئله عاشور

هرچه درباره مسئله عاشورا و قیام حسینی بیشتر فکر کنیم باز هم این قضیه در ابعاد مختلف دارای کشش و گنجایش اندیشیدن و بیان کردن است. هرچه بیشتر درباره این قیام عظیم فکر کنیم، ممکن است حقایق تازه ای بیابیم...

اثر عزاداری های سنتی

این عزاداری های سنتی مردم را به دین نزدیک می کند.

 

سوته دلان...

سلام، مهدی...سوته دلانیم، فراهم آمده ایم تا در مبارک میلادی اینچنین، شادمان از شکفتن مولودی آنچنان فریاد بر آوریم

"یا ایّها العزیز مسنّا و اهلنا الضّر و جئنا ببضاعة مزجاه"

ای عزیز مصر وجود، مالک رقاب مُلکِ دل، ما برادران یوسف را مانندیم که دوری مان از تو، و نه دوری تو از ما به اضطرارمان افکنده و بضاعت نا چیزمان گوهر گرانبهای محبت توست که خود تو ارزانیمان داشته ای.

بتو پناه آورده ایم و از تو می خواهیم که بر ما تصدق نموده و پیمانه های کوچکِ دلمان را از چشمه سار ولایتِ خود لبریز نمائی.

چه کم گردد تو را دارای خرمن اگر رحمی کنی بر خوشه چینی

شنیده ایم امام علیه السلام پدر مهربان است. شنیده ایم دریای دل مهربانش به کوچکترین پیام محبتی موج بر میدارد و تمامی فرزندان خود را رهین لطف و کرمش می سازد.

پس دوستداران امام زمان، بیائید با هم یکدل و یکصدا پیام ارادت و محبتمان را در گلبونه ی سلامی بپیچیم و به آستان حضرتش تقدیم داریم که او"خود"حاضر و ناضر بر اعمال ماست و پیاممان را می شنود و سلاممان را بی واسطه جواب کرامت می فرماید. پس به او سلام میکنیم و از آستان مقدسش اذن دخول می طلبیم

السلام ُ علیکَ یا ولیّ الله...اِئذَن لِوَلیّکَ فی الدُّخولِ اِلی حَرَمِک...

گوش هوشتان را بگشائید!... دوستان چشم دل باز کنید!... این آوای ملکوتی پاسخ اوست که هوش از سر می رباید و این دستانِ خدائی اوست که آغوش گشوده، هر گم کرده راهی به حرم ولایت فرا می خواند و این عطرِ گُلِ نوشکفته وجودِ اوست که مشام جان را نوازش می دهد.

منتظرین امام زمان، هم اکنون که به بوی او معطّر شده اید و انشاء الله به حرم امن ولایتش اذن دخولتان داده است. پس به احترام قدومتان و برای شادمانی دِلتان چشمانمان را فرش میکنیم و گُل، نثار قدومشان مینمائیم.

براي آنها چه خوب بود كه علي  نمي آمد...

                        "براي آنها چه خوب بود كه علي  نمي آمد..."

همه ساله مي آمدم تا آمدنت را جشن بگيرم...

اما امسال آمده ام تا آمدنم را جشن بگيري...

براي ديگران نيمه ي شعبان كم شدن يك سال از غيبت توست؛

درحالي كه براي من كم شدن يكسال از غيبت من!

و من روزي خواهم آمد.....!!

و از پس پرده هاي گناه و آلودگي ظهور خواهم كرد، كه خوب مي دانم اگر از غيبت گناه بدر آيم، گرچه قبل از آمدنت بميرم به سراغم مي آيي و من هم "شاهرا سيفي و مجرداٌ قناتي" تو را لبيك خوام گفت؛ و دوباره خواهم مرد اما اين بار از ميان كساني كه "مستشهدين بين يديه اند..."      مي دانم!

از اين كه همه ساله پانزدهم شعبان را چراغاني مي كنند و ازين مي بندند در رنجي.

براي تو روشني شهرها و چراغ ها اهميتي ندارد، مهم براي تو نورانيت آدم هاست تا راه را گم نكنند و از دنياشان براي آخرتشان نوري ببرند.

مي دانم....!

مي دانم كه نمي آيي...! چرا كه قرار نيست كربلا دوباره تكرار شود

و "هل من ناصر ينصرني.." گويان بر شمشيرغربتت تكيه زني

-گرچه كربلا به خاطر نيامدن كوفيان نبود؛ بلكه به خاطر آمدن امروزيان بود-

و خدا هم نخواهد گذاشت كه تو بيايي!!!

اگر هميشه تاريخ ، امام مي آورده و ديگران آغاز مي كرده اند؛ اينك بايد ما بياييم  تا تو آغاز كني. بايد شانه ها را براي پذيرفتن بارهاي عدالت تو آماده كنيم ، نه دل ها را براي ارضاي هوس هاي كودكانه ي خود.

و اين بار تو مي آيي....     مهم است كه تو بيايي....  اما مهمتر...

                                                                     مهمتر اينكه ...من بيايم!

چون آن هايي كه بيست و پنج سال عطش آمدنش را داشتند و بر درب خانه او به بست نشسته بودند؛

وقتي علي آمد و همه ي آستين هاي جانش را بالا زد تا عدالت را براي اهالي آن سرزمين به ارمغان بياورد، همان هايي كه نيامده بودند مانع راهش شدند و قرباني شمشيرش....

                               "و براي آن ها چه خوب بود كه علي نمي آمد..."