آيه و سوره

 

الف ) آيه

واحد كوچك قرآن كريم , آيه است . در بيشتر موارد هر آيه يك جمله است . ولى گاه آياتى هست كه متشكل از چند جمله و يك پاراگراف است ( نظير مثلا آية الكرسى يا آيه نور ). و گاه حتى به اندازه چند پاراگراف است . مـانـنـد آيـه ديـن ( كـه آيه تداين و مداينه هم گفته اند ) كه بلندترين آيه قرآن است و در كتابت عثمان طه ( مصحف المدينة ) درست يك صفحه پانزده سطرى است . گاه هست كه آيه نه فقط از يك جمله كمتر است , بلكه فقط يك كلمه است مانند مدهامتان ( الرحمن , 64 ) , يا از آن هم كمتر مانند اغلب حروف مقطعه يا فواتح سور نظير طه , يس يا الم . شناخت حد آيه توقيفى و از سوى شارع است . زيرا حتى در فواتح سور فى المثل المص را يك آيه شمرده اند , ولى نظير آن يعنى المر را يك آيه نشمرده اند. يا حمعسق [ حم . عسق ] را دو آيه شمرده اند. ولى باز كهيعص يك آيه شمرده شده است . كلمه آيه و جمع آن آيات , به معناى همين جملات يا جمله واره هاى قرآن , در خود قرآن هم آمده است . ( آيه : بقره , 106 ; نحل , 101 , آيات ; بقره , 252 ; آل عمران , 7 ; يوسف , 1 ; نور , 1 ). پـر آيـه تـرين سوره قرآن كريم سوره بقره است ( 286 آيه ) ,و كم آيه ترين سوره قرآن , سوره كوثر است ( 3 آيه ). در تعداد كل آيات اقوال متعددى هست . طـبـق معتبرترين قول كه ابوعبدالرحمن عبداللّه بن حبيب سلمى از اميرالمؤمنين على (ع ) نقل كرده و امام شاطبى آن را در ناظمة الزهر آورده است , تعداد كل آيات قرآن , 6236 آيه است ( تاريخ قرآن , راميار , 570 ). تـرتـيب و توالى آيه ها , اعم از اينكه طى يك فقره وحى يا طى يك سلسله وحى متوالى نازل شده باشد , توقيفى است . يعنى خود اين امر نيز جزو وحى است و به امر الهى و رهنمايى جبرئيل انجام گرفته است . در مـواردى هـم كـه حضرت رسول (ص ) آيه يا آياتى را جابجا مى كردند و مى فرمودند : اين آيه يا آيات را در فلان سوره بين كدام آيات قرار دهيد , باز به رهنمود وحى بوده است . بعضى از آيات قرآن , برجستگى و شهرت خاصى يافته اند و با نام كلمه يا معنايى از خود آيه مشهور شده اند كه بعضى از آنها عبارتند از : آيه اخوت ( حجرات , 10 ) , آيه اذن يا آيه تصديق ( توبه ,61 ) ; آيه اكمال ( مائده , 3 ) ; آيه امانت ( احزاب , 72 ) ; آيه انذار ( شعراء 214 ) ; آيه تبليغ ( مائده , 67 ) ; آيه تداين ( يا دين يا مداينه , بقره , 282 ) ; آيه تسميه كه همان بسم اللّه الرحمن الرحيم است در آغـاز كـلـيه سوره ها , جز سوره توبه ; آيه تطهير ( احزاب , 33 ) ; آيه حجاب ( نور , 30 - 31 ) ; آيه حـفظ ( حجر , 9 ) ; آيه خمس ( انفال , 41 ) ; آيه سيف [ آيه قتال ] ( توبه , 5 ) ; آية الكرسى ( بقره , 255 ) ; آيه مباهله ( آل عمران , 61 ) ; آيه مشيت ( كهف , 23 - 24 ) ; آيه نور ( نور , 35 ) ; آيه و ان يـكـاد ( قـلم , 51 ) ; آيه ولايت ( مائده , 3 ) ( براى تفصيل و شرح آنها ـ دايرة المعارف تشيع , ذيل كلمه آيه ... ) . آيات قرآنى به مكى و مدنى و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه تقسيم مى گردد كه شرح هر يك خواهد آمد.

 

 

ب ) سوره

واحد بزرگ قرآن كريم , سوره است . سوره در لغت يعنى بريده شده و در اصطلاح گروهى مستقل از آيات قرآن كه مطلع و مقطعى دارد , و گفته اند كه به اين معنى از سورالمدينة ( ديوار دور شهر ) گرفته شده است . كلمه سوره به همين معنى در خود قرآن هم به كار رفته است ( از جمله در بقره , 23 ; توبه , 64 , 86 ; نور , 1 ) همچنين جمع آن سور ( بر وزن گهر ) نيز در قرآن به كار رفته است ( هود , 13 ). قرآن مجيد , كلا 114 سوره دارد كه كمابيش به ترتيب بلندى طول مرتب شده اند. بلندترين سوره قرآن سوره بقره است ( 286 آيه , برابر با 48 صفحه در كتابت عثمان طه - مصحف المدينة ) و كوتاهترين سوره , سوره كوثر است ( داراى 3 آيه ). بـعضى سوره هاى قرآن , نام گروهى دارند : الطوال السبع [ السبع الطوال ] : ( هفت گانه بلند ) كـه عـبارتند از : بقره , آل عمران , نساء , مائده , انعام , اعراف و در مورد هفتم , اختلاف نظر است كـه آيا شامل انفال و توبه است ( كه بين آنها بسم اللّه الرحمن الرحيم فاصله نينداخته است ) يا يونس . الـمـئون [ الـمئين ] : ( صدگانه ها ) به سوره هايى اطلاق مى گردد كه تعداد آيات آنها از 100 آيه بيشتر است . ( مانند يونس , هود , يوسف , نحل , كهف ). المثانى : سوره هايى است كه كمتر از صد آيه دارد ( مانند قصص , نمل , عنكبوت , يس و ص ). المفصل : سوره هاى اواخر قرآن كه نخستين آنها به اختلاف اقوال سوره ق يا حجرات است . نامهاى گروهى ديگر نيز براى بعضى از سوره ها به مناسبتهاى خاصى نهاده اند. از جمله سوره الم : هفت سوره اين كه با الم آغاز مى شود. سور مسبحات : ( كه با كلمه سبحان , يا سبح , يا يسبح آغاز مى گردد , كه عبارتند از اسراء , حديد , حشر , صف , جمعه , تغابن , و اعلى . سـور حـواميم : هفت سوره كه با حم آغاز مى گردد ( مؤمن , فصلت , شورى , زخرف , دخان , جاثيه , و احقاف ). سور طواسين : سوره هايى كه با طس يا طسم آغاز مى شود ( شعراء , نمل , قصص ). سـور عزايم : چهار سوره اى چهار سوره اى كه در آنها سجده واجبه هست ( سجده , فصلت , نجم , علق ). الزهراوان : ( بقره و آل عمران ). المعوذتين : دو سوره آخر قرآن ( فلق و ناس ). چهار قل : چهار سوره پايان قرآن كه با كلمه قل آغاز مى شود. نام سوره ها ( فاتحة الكتاب , بقره , آل عمران , نساء , تا آخر ) توقيفى يعنى به تعيين رسول اللّه (ص ) بوده است ( نيز ـ تاريخ قرآن , راميار , 581 ). بعضى سوره ها , دو يا چند نام دارد از جمله : فاتحة الكتاب ( حمد , ام القرآن , سبع المثانى ) ; توبه ( برائت ) اسراء ( بنى اسرائيل ) نمل ( سليمان ) ص ( داود ) مؤمن ( غافر ) , اخلاص ( توحيد , قل هو اللّه ) ; مسد ( لهب ). درباره اينكه ترتيب و توالى سوره هاى قرآن كه آغاز آنها , فاتحة الكتاب و پايان آنها , سوره ناس است , تـوقـيـفـى اسـت يـا اجتهادى ( اجتهاد صحابه ) و به راى و نظر گردآورندگان بازمى گردد , اختلاف اقوال است . بعضى گفته اند توقيفى و به امر و ارشاد پيامبر (ص ) و رهنمود وحى است . بعضى گفته اند اجتهادى است و به عهده سامان دهندگان مصحف عثمانى است , چون حضرت رسـول (ص ) بـه دلايـلـى كـه بـعـدا گـفته خواهد شد , قرآن را كتابت و جمع كرده ولى مدون بين الدفتين نكرده بودند. و بعضى گفته اند آميزه اى از توقيف و اجتهاد است و اين راى پذيرفتنى تر است . نام و نشان سوره هاى 114 گانه قرآن مجيد در اغلب تاريخهاى قرآن ( از جمله تاريخ قرآن , تاليف رامـيـار , 583 بـه بـعـد ) و نيز با آمار و ارقام مربوط به كلمات و حروف هر يك در فرهنگ آمارى كـلـمات قرآن كريم , تاليف محمد روحانى , و نيز در پايان هر قرآن طبع جديدى آمده است , و به رعايت اختصار , از آوردن آن در اينجا خوددارى مى شود.

 

 

شهید از نگاه مطهری

شهید مطهری (ره) :                          

شهید در لغت به معنای ((حاضر)) ، ((ناظر)) ، ((گواه)) و ((خبر دهنده)) ، ((راستین و امین)) و همچنین به معنی ((آگاه)) و ((محسوس و مشهود)) و ((کسی که همه­ی چشم­ها به اوست)) و بالاخره به معنی ((نمونه)) ، ((الگو)) و ((سرمشق)) است.

شهید انسانی است که با آغاز تصمیم خویش و انتخاب راه خود به شهادت

می­رسد، هر چند میان این تصمیم و کشته شدن ماه­ها و حتی سال­ها فاصله باشد. شهید قلب تاریخ است هم­چنانکه قلب به رگ­ها خون و حیات و زندگی می­دهد، جامعه­ای که رو به مردن می­رود و تاریخی که از حیات و جنبش و زایش باز­مانده است، شهید همچون قلبی به اندام های خشک و بی­رمق این جامعه خون می­دهد و به یک نسل خویشتن را می­بخشد. شهید انسانی است که در عصر نتوانستن و غلبه نیافتن با مرگ خود بر دشمن پیروز می­شود و دشمن را رسوا می­کند. شهید به معنی: ((نمونه)) ، ((الگو)) و ((سرمشق)) است.

{مجموعه آثار ج 19، ص171_219}

برگی از دفتر چمران

 

خدایا! از آنچه کرده ام اجر نمی خواهم و به خاطر فداکاری های خود بر تو فخر نمی فروشم.

آنچه داشته ام تو داده ای و آنچه کرده ام تو میسر نموده ای.همه استعدادهای من،

همه قدرت های من و همه وجود من زاده اراده توست.

من از خود چیزی ندارم که ارایه دهم و از خود کاری نکرده ام که پاداشی بخواهم.

از نوشته های شهید چمران

معرفی چند کتاب برای دانلود

کتاب الهی نامه حضرت آیت الله علامه  حسن زاده آملی

کتاب الهی نامه از سری کتابهای ارزشمند حضرت آیت الله علامه حسن حسن زاده آملی می باشد و برای دانلود علاقه مندان به کتابهای جناب علامه قرار داده شده است کتاب الهی نامه کتاب ارزشمند و پر برکت و انسان ساز است که نکات ظریف و لطیفی برای عاشقان سیر الی الله در قالب الهی به تحریر آمده است.

 الهی چگونه دعوی بندگی داشته باشم و ددان رامم نیستند و پرندگان از من میرمند.

الهي، شكرت كه فهميدم كه نفهميدم.

الهي، بدان بر ما حق بسيار دارند تا چه رسد به خوبان.

الهي، توفيق شب ‌‌خيزي و اشك ‌ريزي به حسن ده !

الهي، اگر بهشت شيرين است، بهشت آفرين شيرينتر است.

دانلود کتاب الهی نامه علامه حسن زاده آملی

کتاب در فرمت pdf و حجم کتاب 170 کیلو بایت می باشد.


کتاب شرح دفتر دل تالیف حضرت استاد صمدی آملی

چند سطری از مقدمه کتاب :

بسم الله الرحمن الرحيم
حق حمد به جميع السنه حامد و محمود، حق آفريننده دل است كه دريافت وجود مساوق با حق است . و صلوات و سلام نامعدود بر صاحب لواى حمد و پاسبان حرم دل و نائل مقام محمود، سيد انبياء محمد و احمد كه ادل شاهد و مشهود است .
و بر آل او كه اولش آدم اولياء الله ، سيد اوصياء نقطه بسمله كتاب موجود است ، و خاتمشان واسطه فيض جود، مركز دائره شهود، بقية الله صاحب و قدوه قلوب عارفان است .
و بعد اين صحيفه اى است مسمى به ( شرح دفتر دل ) كه شرح و تفسير و جيزه نوريه و عرشى ( دفتر دل ) شيخ عارف ، كامل مكمل ، واصل به مقام منيع قرب فريضه ، حضرت راقى به قله هاى معارف الهى ، و نائل به قله بلند و رفيع اجتهاد در علوم عقليه و نقليه ، صاحب علم و عمل ، و طود عظيم تحقيق و تفكير، حبر فاخر و بحر زاخر و علم علم ، عارف مكاشف ربانى ، فقيه صمدانى ، عالم به رياضيات عاليه از هيئت و حساب و هندسه ، عالم به علوم غربيه ، و متحقق به حقائق الهيه و اسرار سبحانيه ، مفسر تفسير انفسى قرآن فرقان ، استاد اكبر، معلم اخلاق ، مراقب ادب مع الله ، و مكمل نفوس ‍ شيقه الى الكمال آية الله العظمى حضرت علامه ذوالفنون جناب حسن زاده آملى ( روحى فداه ) كه حقيقت علم را از كوثر ولايت عظماى الهى ، يعنى از دهن مطهر و منبع آب حيات انسانى ، ثامن الحجج حضرت ولى الله الاعظم على بن موسى الرضا عليهماالسلام چشيده است .

عارف مكمل ما، از اولياء الهى است كه مائده پرفائده حضرتش عاشقانى ارتزاق نموده اند، و در طول ولايت كبرى اوصياى حق ، سالكانى در كوى ولايتش شجره وجوديشان را بارور كرده اند و از منبع آب حيات علوم و معارف حقه الهيه اش بهره مند شدند كه طوبى لهم و حسن مآب .
توفيق الهى رفيق شد تا اين كمترين را گذارى به دفتر دل نصيب گردد. اما از باب اينكه : در نيابد حال پخته هيچ خام پس سخن كوتاه بايد والسلام ، بارقه اى بود كه از كلمات عرشى و نوريه صاحب دفتر دل و ارباب شهود وصول در صحف نوريه عرفانيه قبساتى جهت شرح دفتر دل بقلم آيد.
زيرا همانگونه كه اولين مفسر قرآن كريم صاحب مصحف منزل است كه بعضى از آيات كتابش را به بعضى از آيات ديگر آن بيان فرموده است ( ان القرآن بعضه بعضا )؛ و پس از آن جناب رسول الله صلى اللّه عليه و آله و اهل بيت عصمت - عليهم الصلاة و السلام - كه هر يك خود قرآن ناطق اند و سپس اكابر صحابه و تابعين و علماء الى زماننا هذا كه از ماءدبه آنان بهره مندند؛ همچنين اولين مفسر دفتر دل خود حضرتش است كه بعضى از كلمات نوريه اش بعض ديگر را بيان فرموده است .
دفتر دل برخاسته از قلب مباركى است كه محل تجلى انوار ملكوتى است و از بطنان عرش وجود عرفانيش در نوزده باب به عدد حروف كريمه مباركه ( بسم الله الرحمن الرحيم ) تنظيم يافت .
آنچه را كه حضرتش در دفتر دل در حال شهود و ذوق يافته است به تفسير لفظى و مفهومى در نمى آيد، بلكه در حقيقت مفسر حقيقى و شهودى و ذوقى آن صاحب اوست . آنهم براى انتقال آن به غير خودش از الفاظ و مفاهيم بايد استفاده شود كه شنونده در حجاب الفاظ و معانى نمى تواند آنچه را كه حقيقت و عينيت است دريابد.
قهرا بايد صاحب دل شد و قلب عرشى انسان مؤ من را در خويش فراهم ساخت كه ( الا يسعنى ارضى و لا بل يسعنى قلب عبدى المؤ من ) تا بشود به تفسير انفسى دفتر دل راه يافت .
بسيار روشن است كه دفتر دل شرح تطورات و تقلبات وجودى قلب انسان عارف است كه اگر كسى بخواهد اطوار وجودى قلب خويش را بشناسد از كوثر دفتر دل سيراب گردد كه :

دل ما دارد از رويش نشانی                  كه خود آرام نمى گردد زمانى

دفتر دل تفسير انفسى كتاب قلب عارف و اطوار ظهورات آن است تا كدام نيكبختى به دام گيرد و بدو بال پرواز دهد و از عالم ناسوت به ملكوت كشور وجود در قوس صعود سير دهد و از نقطه باء بسم الله وحدتش ‍ بخشد.
دفتر دل گنجينه اسرار عارف است ، و مخازن ذخائر معارف عرفانيه است و درياى عظيم و عميقى است كه داراى درهاى الهيه گرانبها است كه غواصان را براى استخراج درهاى آن به غواصى دعوت مى كند و ساحل نشينان را بدون راهنما و سفينه نجات و مصباح هدى ، از نزديك شدن بدان بر حذر مى دارد؛ البته در ساحل آن نشستن و از تماشاى جمال دلربايش بهره جستن ، و از هيبت جلالش به دهشت و حيرت افتادن امرى است ممكن چه براى همگان لازم مى نمايد اما قطع اين مرحله بى همرهى خضر مكن ظلمات است بترس از خطر گمراهى .
دفتر دل حاوى همه اصول و امهات معارف حقه الهى است كه براى هر عارف صاحب دلى بكارد آيد و ياد و خاطره شيرين (گلشن راز) شيخ شبسترى رحمة الله عليه را در دلهاى مستعد زنده مى سازد.
حق ان است كه ارباب قلم و فضل و حقايق هر يك به مقدار ادارك و يافته هايشان به شرح آن بپردازند تا مائده پرفايده آن عام گردد.
وزان دفتر دل بوزان فصوص الحكم جناب شيخ اكبر محيى الدين بن عربى است زيرا كه در فصوص از بيست و هفت كلمه تامه الهيه سخن به ميان آورده است كه مراد بيست و هفت كلمه نوعيه است نه شخصيه زيرا كه هر سال ولى درحد و قدر خود به حكمى از احكام يكى از آن انواع نوريه محكوم و منسوب است كه از آن به مشهد و مشرب و قدم تعبير مى كنند و گويند فلانى مثلا موسوى مشهد، و يا عيسوى مشهد و يا محمدى مشرب و مشهد است دفتر دل نيز بيانگر تطورات دل و قلب عارف در نوزده مشهد و مشرب به عدد حروف بسمله است كه مثلا گوييم فلانى بر مشرب و مشهد كن است و يا بر مشهد اسم شريف محيى است و يا بر اسم شريف فتاح ، فتاحى مشرب است تا يار كه را خواهد و ميلش به كه باشد.
محور مطالب و مسائل دفتر دل كه حاوى هزار و پانصد و يك بيت است ، كريمه بسم الله الرحمن الرحيم است كه در نوزده فصل در نوزده موضوع به عدد حروف آن بحث كرده است .
لذا دفتر دل تمثل همه حقايق حكمى و عرفانى است كه بيانگر اسرار نظام هستى به عنوان شرح تطورات بسم الله الرحمن الرحيم است .
اين دفتر بيان اطوار شهودى و حالات عينى صاحب اوست كه به عنوان يك شخص نيست بلكه حالات هر صاحب دلى را در شوونات غير متناهيه او بيان مى كند.

دانلود کتاب شرح دفتر دل علامه حسن زاده اثر حضرت استاد صمدی آملی

حجم کتاب : 500  کیلو بایت 

نوع فایل کتاب : صفحات html


کتاب زندگانی حضرت ابالفضل(ع)

مشخصات کتاب:

نام كتاب : زندگانى حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام

اثر: علّامه محقق حاج شيخ باقر شريف قرشى

ترجمه : سيّد حسن اسلامى

حجم کتاب 140 کیلو بایت

 

فهرست عناوین کتاب زندگانی حضرت ابوالفضل العباس

فصل اوّل : ولادت و رشد
 فصل دوّم : عباس (ع ) و ديدگاهها
فصل سوّم : ويژگيهاى روحى
فصل چهارم : با رويدادها
 فصل پنجم : كابوس هولناك (اوضاع نابسامان جامعه)
 فصل ششم : با نهضت حسينى
 فصل هفتم : به سوى سرزمين شهادت
 فصل هشتم : بر كرانه علقمه

 

کتاب تقديم به فاتح بزرگ و فرمانرواى دلها، به سرور آزادگان در هر زمان و مكان ، به پاسدار حرم و سالار شهيدان ، امام حسين ( عليه السّلام ). با فروتنى ، اين بررسى و تحليل از زندگانى ابوالفضل العباس ( عليه السّلام ) را كه در سلوك با برادر، حقيقتِ برادرىِ صادقانه را نشان داد و خود را فداى برادر كرد، تقديم مى كنم . به اميد آنكه بر من منت نهد و بپذيرد.

در مسير طولانى تاريخ حيات بشر، حوادث و وقايع بى شمارى رخ داده كه تنها پاره اى از آنها داراى تلا لؤ و درخشندگى ويژه اى است .

يكى از آن رويدادها كه بسان نگينى گران سنگ بر حلقه انگشترى اين حوادث ، درخشش و بالندگى دارد، واقعه جانسوز كربلاست ؛ همان حادثه اى كه براى حفظ اسلام ناب محمّدى (صلّى اللّه عليه و آله ) از دستبرد طاغوتيان زمان به سركردگى يزيد، ابن زياد، عمر سعد و ... پديد آمد.

اين رخداد بزرگ را مى توان از ابعاد گوناگون و زواياى مختلف مورد بررسى قرار داد. همانگونه كه محققان و انديشمندان فرزانه بسيارى ، هريك به فراخور حال خويش ، دست به قلم برده و گوشه اى از عظمت اين واقعه را به رشته تحرير درآورده اند.

يكى از آن عزيزان ، مؤ لف بزرگوار، علامه محقق حاج شيخ باقر شريف قرشى است كه زندگانى سردار بزرگ كربلا،حضرت ابوالفضل العباس ( عليه السّلام ) را نوشته و به دوستداران خاندان عصمت و طهارت عرضه نموده است .

 

برای دانلود راست کلیک کرده و گزینه save target as… را بزنید

 

دانلود کتاب زندگانی حضرت ابوالفضل العباس (ع)


کتاب صد کلمه در معرفت نفس تالیف استاد کامل حضرت علامه حسن حسن زاده آملی

دانلود کتاب صد کلمه در معرفت نفس اثر علامه حسن حسن زاده آملی pdf

مشکلات پلکان ترقی اند!

روزی اسب کشاورزی داخل چاه افتاد. حیوان بیچاره ساعتها به طور ترحم انگیزی ناله میکرد.بالاخره کشاورز فکری به ذهنش رسید.او پیش خود فکر کرد که اسب خیلی پیر شده و چاه هم در هر صورت باید پر شود .او همسایه ها را صدا زد و از آنها درخواست کمک کرد.

آنها با بیل در چاه سنگ و گل ریختند. اسب ابتدا کمی ناله کرد. اما پس از مدتی ساکت شد و این سکوت او به شدت همه را متعجب کرد. آنها باز هم روی او گل ریختند. کشاورز نگاهی به داخل چاه انداخت و ناگهان صحنه ای دید که اورا به شدت متحیر کرد.با هر تکه گلی که روی سر اسب ریخته می شد اسب تکانی به خود میداد گل را پایین می ریخت و یک قدم بالا می آمد.همین طور که روی او گل می ریختند ناگهان اسب به لبه چاه رسید و بیرون آمد.

 

زندگی در حال ریختن گل و لای مشکلات بر روی شماست. تنها راه رهایی این است که آنها را کنار بزنید و یک قدم بالا بیاید. هر یک از مشکلات ما به منزله سنگی است که میتوانیم از آن به عنوان پله ای برای بالا آمدن استفاده کنیم. با این روش می توانیم از درون عمیق ترین چاه ها بیرون بیاییم.

گفت وگوی عاشقانه

بارش زیادی سنگین بود و سر بالایی زیادی سخت. دانه گندم روی شانه های نازکش سنگینی میکرد. نفس نفس میزد. اما کسی صدای نفس های او را نمی شنید. کسی او را نمی دید.دانه از روی شانه های کوچکش سر خورد و افتاد.خدا دانه گندم را فوت کرد.مورچه می دانست که نسیم نفس خداست. مورچه دانه را دوباره بر دوش گذاشت وبه خدا گفت:گاهی یادم میرود که هستی کاشکی بیشتر می وزیدی!

خدا گفت:همیشه می وزم نکند دیگر گمم کرده ای؟!

مورچه گفت:این منم که گم می شوم  بس که کوچکم  بس که ناچیزم  بس که خردم  نقطه ای که بود و نبودش را کسی نمی فهمد .

خدا گفت:اما نقطه سر آغاز هر خطی است.

مورچه زیر دانه گندمش گم شد و گفت:من اما آغازهیچم و ریزو ندیدنی. من به هیچ چشمی نخواهم آمد.

خدا گفت:چشمی که سزاوار دیدن است می بیند.چشم های من همیشه بیناست.

مورچه این را میدانست اما شوق گفت و گو داشت.پس دوباره گفت:زمینت بزرگ است و من ناچیز ترینم.نبودم را غمی نیست.

خدا گفت:اما اگر تو نباشی چه کسی دانه کوچک گندم را باز کند و راه رقصیدن نسیم را در سینه خاک باز نماید؟تو هستی و سهمی از بودن برای توست در نبودنت کار این کارخانه نا تمام است. مورچه خندید و دانه گندم از دوشش دوباره افتاد.خدا دانه را دوباره به سمتش هل داد.

هیچ کس اما نمی دانست در گوشه ای از خاک مورچه ای با خدا گرم گفت و گوست.

بیانیه بسیج دانشجویی دانشگاههاومراکزآموزش عالی شهرستان نوشهر

بیانیه بسیج دانشجویی دانشگاههاومراکزآموزش عالی شهرستان نوشهر بمناسبت هتک حرمت درعاشورای حسینی

انا لله و انا اليه راجعون

ادامه نوشته

باز جمعه‏اى ديگر...

در انتهاى كوچه پس كوچه‏هاى غربت زده­ی شهرِ دلم در انتظار تواى غريبه­ی آشنا بى‏تابم، حيرانم؛
ديگر درياى هميشه جوشان­ِچشمانم نمى‏جوشد و در برابر سهمگين‏ترين طوفان‏ها به غرش در نمى‏آيد... ديگر اشكى نمانده، صبرى نمانده...
منادى حضورت، اى غياث الفقراء، حضور سبز تو را هميشه در آسمان     و زمين ندا مى‏دهد. شعبان­ها، غديرها، عاشوراها، جمعه‏ها، پى در پى گذشتند و مى‏گذرند؛ ولى هيهات که ما هر ثانيه به مرگ نزديک­تر می­شويم!... كاش اجل مهلتى مى‏داد تا شاهد ظهور سبزت باشم وگر نه حتّى شاخه گلى خشكيده زير پاى مباركت گردم تا نشانى از انتظارها باشد...

مى‏رسد از راه مردى با نِگاهِ سبز سبز...

مى‏رسد با خنده‏اى از شاهراهى سبز سبز...

مى‏رسد امّا دلش مثل من و تو تيره نيست،‏

مهربان است و صميمى، با‏ نگاهى سبز سبز....

او كه مى‏آيد زمين را جمله عرفانى كند؛

تا بخواهى سرخ سرخ و تا بخواهى سبز سبز...

او كه مى‏داند چگونه عشق را معنا كند،

مى‏رسد امروز و فردا با عبايى سبز سبز...

پیامک های عاشورایی

پیامک های عاشورایی 


 
*راه حسين، کوتاهترين راه رسيدن به بهشت است.
*خون جاري عاشورا، تا ابديت در رگ و ريشه آزادگي جاري است.
*حسين، ميزان سنجش صداقت آدمي است و قبول ولايت حسين، براتِ آزادي انسان از جهنم پليديهاست.
*عاشورا، عاشقانه اي آرام در قلب واقعه کربلاست.
*حسين، زيباترين نامي است که در شناسنامه بشر نوشته اند.
* عاشورا، صحنه نمايش فراگير و فشرده تماميت کارزار خوبي و بدي است.
*عاشورا، عرضه اثبات ظفرمندي انسان خداگونه بر سپاه ابليس است.
*حسين، تفسير بعثت، ترجمان نبوت و معناي امامت است.
* عاشورا، تداوم رسالت انسان در پهنه خلقت است.
*عاشورا، شراره عشق حق است که بر جان عاشقان حسين فرو مي ريزد.
* اي خدا! جوششِ چشمه هاي عاشورا را در قلب ما جاري کن، و دل هاي ما را از زلال مهرش سيراب گردان.
*محرم، ماه محرم شدن در پيشگاهِ خدا و مَحرم شدن، با حسينيان است.
* عاشورا، انفجاري از نور بود و تابشي از حق، که بر انديشه ها تجسم کرد.
* عاشورا، قرارگاه عشق است و پناهگاه عاشقان. کيست که از اين معبر عبور كند و قرار و پناه نگيرد؟
*عاشورا، تکليف است و عاشورايي شدن عمل به تکليف.
*هيچ نقطه اي در هويت هستي نيست که از حرکت و شعر و شعور عاشورايي خالي باشد.
*عاشورا، از جاذبه ها دل کندن و به جذبه دوست رسيدن است.
* محرم، ماه تجديد حيات بشريت است.
* عاشورا يک نيم روز بيش نيست که در آن، شهادت به روشني بر سر تکليف خويش ايستاده است.
* شهادت، طرحِ کربلاست و اسارت، شرح آن!
*اين شمعِ وجودِ حسين است که محفلِ محرم را پيوسته روشن نگاه مي دارد.
* حسين، نام آورترين نام و نامدارترين سردار بر چکاد روشني هاست.
*حسين، تنديس ايمان و عشق الهي است.
* از خاک تا خدا، درست يک کربلا راه است.
* عاشورا، مجمعِ عمومي حماسه سازان هستي است.
*حسين(علیه السلام) ، آرزوي جويندگان و آبروي يابندگان است.
*محرم، حريم حرم خدا و حرمت سنت حسين(علیه السلام) است.
*کربلا، عميق ترين زخمي است که بر پيکر زمين نشسته، و رساترين فريادي است که در دهليز تاريخ پيچيده است.
* نخل ها، از سنگيني داغ تبار علي(علیه السلام) خميده اند.
*حسين(علیه السلام) ، حماسي ترين شاهنامه جهان است.
*عاشورا، بغضِ گريه را مي¬شکند و جام سينه را از خون لبريز مي کند.
*محرم، ماه آميختگي با حسين و آموختگي از حسين است.
*محرم، تنها ماهي است که در تقويم ها با سرانگشت خونين ورق مي خورد.
*تاسوعا، مقدمه جان‌فشاني و عاشورا، سرفصل دلباختگي در محضر حسين(علیه السلام) است.
*براي شناخت و معرفت حسين(علیه السلام) ، بايد از مرزِ تاسوعا و عاشورا گذشت.
*سبوي عشق را به دست گرفته اي و عطشناکانِ صحراي کربلا را غبار از چهره مي شويي و سيراب مي کني، اي حسين!
*حادثه عاشورا، کمر تاريخ را شکست و ماندگارترين باور را بر پهنه زمان نگاشت.
* در نهمين منزل از ماه عاشقي، سيل اشک را به ميهماني خون دلِ دهمين منزل فرا مي خوانيم.
*کربلا چرا تشنه اي؟ اين اشک زلال و شيرين نسل هاست که قطره قطره بر پهناي گونه دلت مي بارد.
*محرم، سياه پوش لحظه هاي عاشوراست.
*نام حسين(علیه السلام) را مشعل راهمان مي کنيم تا در بيراهه هاي پرپيچ و خم گمراهي، گم نشويم.
*خون حسين(علیه السلام) و يارانش، قبله نماي کمال و سعادت است.
*امروز، درِ بوستان‏سراىِ عاشورا، با مقتل‏خوانىِ گريه گشوده مى‏شود؛ پس «اى اشك‏ها بريزيد».
*آسمان نينوا، در محضر اين همه خون، از وسعت آبىِ خويش شرمسار است.
*خاطرات ما ورق مى‏خورد: توفيق ناله‏هاى «بين‏الحرمينى» را به لباس سوگ عاشورا سنجاق مى‏كنيم و به ياد كربلا مى‏گرييم.
*عاشورا، جاده‏اى پر عبور براى عاشقانه‏هاى جگرسوزِ آب است.
*امروز، دل‏ها در حُسن‏ختام زيارت عاشورا، سجده سجده در خون افتاده‏اند.
*نگاه كن؛ حنجره قتلگاه، روبه‏روى آتش بوسه‏ها چه پاسخى دارد: «اين كشته فتاده به هامون حسين توست».
*قدم به قدم، صداى «يا حسين» در كربلا كاشته شده است؛ مراقب باشيم روىِ حُرمت لاله‏ها پا نگذاريم!
*پررنگ‏تر از خون، حديثى در عاشورا نوشته نشده است كه دل‏هاى كربلايى آن را بخوانند.
*عطر تربت كربلا بر دوش قلم‏هاى عاشورايى نشسته است تا بنويسند: لبيك يا حسين!
*عاشورا، صحن مطهرى بود كه اذن دخول آن، خون عباس(علیه السلام) است و توسل به باب الحوائج، كليد ارتباط با فلسفه عاشورا.
*منش عباس(علیه السلام) ، خلاصه مكتبى است كه تعليم دلدادگى و خلوص را در صحنه سرخ نينوا، از گفتار، به عمل رساند.
*عاشورا، تولد دوباره حیات آدمیّت و حماسه جاودان عشق و تجلّی زیبای توحید است.
*عاشورا، نقطه اوج ادای امانت انسان است. عاشورا، نمایش قدرتِ روح در کوران حوادث و نشانه آرامش در توفان بلاهاست.
*عاشورا، تجلی‏گاه آرامش و اطمینان نفوس مطمئنه است، مشعل فروزانِ معرفت، فرا روی انسان‏ها است.
*عاشورا، آینه‏ای است که تمامی مفاهیم انسانی را با ابعاد حقیقی‏اش در خود متجلّی ساخته است.
*عاشورا، رستاخیزی است که پرده از چهره همه زشتی‏ها می‏کشد و پلیدان را رسوا می‏سازد.
*عاشورا، گلستانی است با سَروْهای سرخ شهادت و نخل‏های ارغوانی ایثار و خون، و دانشگاهی است که هر سالک الی اللّه‏ باید آن را ببیند.
*عاشورا، طراوت جاودانه روح انسان، تجلّی یاد خدا، و جدا کننده نور و ظلمت از هم است.
*آری! از آن زمان که فریاد سرخ خون از گلوی عاشورا برخاست، پژواکی در قله‏های بلند اعصار و قرون در افتاد که تا آن سوی مرز ابدیّت طنین افکند و در سینه سوزان عاشقان ایثار و شهادت جاودانه شد.
*حنجره ها را بگشاييد و نفس¬ها را فرياد کنيد، تا سکوت کفر، عاشورا را در خود نبلعد.
*در کربلا، بهترين مسافران در بهترين مسافرتها، شهادت را به بهاي حق دريافتند.
*بار حسرت عطش خاندان رسول، اکنون نيز در ميان سينه فرات مي جوشد و بي تابش ميکند.
* چشم حق بين و گوش حق شنو و قلب روشن، توشه عاشوراييان است.
*عاشورا، مبدئي دوباره براي جان گرفتن اسلام است.
* تاريخ عاشورا، مسلمانان واقعي را معرفي کرد و نقاب از چهره ها برداشت.
*نهضت عاشورا، سيرابي حقيقت و پاسداري از امر به معروف و نهي از منکر است.
*عاشورا کشتاري خونين نيست، بلکه حقيقتي راستين براي جهانيان است.
* آن‌گاه که سرور جوانان اهل بهشت را کشتند، غم بر دل انسان تا ابد لانه کرد.
* عاشورا، منشوري است که با براده¬هاي آفتاب حسين(علیه السلام) ، عالم را سيراب مي کند.
* ظهر عاشورا، ميعادگاه ملاقات خداوند با سالار شهيدان(علیه السلام) است.
* روز عاشورا، وداع پرسوز و گدازترين خواهر، با عزيزترين برادر تاريخ است.
* عاشورا، يادآور مردان غيوري است كه امر به معروف و نهي از منكر را ارج نهادند.
* مهم‌ترين درسي كه عاشورا به جوانان مي‌آموزد، پايداري است؛ پايداري در برابر ستم طاغوت‌ها.
*عاشورا تا اربعين، يادآور چهل روز خون بارش آسمان، از داغ مصيبت حسين(علیه السلام) است.
*نهضت عاشورا، پايه‌گذار تمامي نهضت‌هاي بر حق روزگاران است.
*عاشورا، يادآور اين شعار زيباست: خون بر شمشير پيروز است.
*عاشورا، صحنه پيكار تمامي ايمان در برابر تمامي كفر است.
*عاشورا، يادآور جوان مرداني است كه تاريخ سال‌ها بعد اين جوانان را در دفاع مقدس دوباره به چشم ديد.
*روز عاشورا، روز به بار نشستن «خون» در سوگ پرپر شدن گل¬هاي محمدي است.
*روز عاشورا، روز استقامت در دين، به بلنداي «صراط مستقيم» است.
*روز عاشورا، روز تماشاي چگونه مردن براي آموختن چگونه زيستن است.
*روز عاشورا، روز مُحرِم شدن در حرم مُحرَّم است!
• روز عاشورا، روز عاشورايي شدن حق جويان و حق طلبان است.
*روز عاشورا، روز انجام بزرگترين مسئوليت «آدم» در دشوارترين شرايط است.
*روز عاشورا، روز دادن آنچه هست براي ايجاد آنچه بايد باشد.
*روز عاشورا، روز پايداري و وفاداري در عصر غروب دين در روزگار بي تفاوتي-هاست!
*روز عاشورا، روز متفرق شدن دنياطلبان و زرخواهان از محضر رهبر است.
* روز عاشورا، روز يادگيري رسم دين‌داري و آيين وفاداري است.
* روز عاشورا، روز هجرت آگاهانه و جانبازي عاشقانه در راه دوست است.
* روز عاشورا، روز انتخاب شهادت در عصر زندگي حاکمان جور است.
منبع: ماهنامه گلبرگ

روز نهم...

عباس خود نيز تشنه بود، امّا وقتي نگاهش به بي‏تابي كودكان امام حسين(ع) و كاروان كربلا مي‏افتاد و چهره‏ هاي زرد و لبهاي خشكيدة آنان و

    مشكهاي خالي را مي‏ديد و ناله ‏هاي «واعطشاه» را از آن خردسالانِ گريان مي‏شنيد، تشنگي خود را از ياد مي‏برد.

      امام از عباس خواست كه حال كه مي‏خواهي بروي، پس آبي براي اين كودكان تشنه فراهم كن: يا از دشمن بخواه يا از فرات بياور؛ آنگاه اين تو و اين

      ميدان و اين نبرد با اين فرومايگان پست.  

      اباالفضل به سوي سپاه كوفه رفت. آنان را موعظه كرد، از خشم خدا بيمشان داد و خطاب به ابن سعد گفت:

   «اي پسر سعد، اينك اين حسين، پسر دختر پيامبر است. ياران و خاندانش را كشتيد. خانواده و فرزندانش تشنه ‏اند. آبي به آنان بدهيد كه عطش،

    دلهايشان را كباب كرده است و...». 

   سخن عباس آنان را به تكاپو وا داشت. همهمه ‏اي ميانشان افتاد. برخي دلشان به رحم آمد و اشك در چشمشان نشست، امّا از آن ميان «شمر»

    فرياد زد: اي پسر علي، اگر روي زمين همه آب باشد وسس در اختيار ما، هرگز يك قطره از آن هم به شما نخواهيم داد، مگر آن كه تن به بيعت با

    يزيد بدهيد. 

   عباس در برابر اين همه فرومايگي و پستي و خبث، چه مي‏توانست بگويد يا چه كند؟ نزد برادرش برگشت و طغيان و سركشي آنان را به عرض امام

     رسانيد. در همين حال بود كه صداي كودكان را شنيد: العطش... العطش! آب... آب.

   عباس ديد كه آنان در آستان هلاكتند، با اين لبان خشكيده و چهره ‏هاي رنگ لاريده و چشمان بي فروغ. عباس زنده باشد و حال كودكان امام، اين

    چنين؟... سوار بر اسب شد، مشكي به دوش انداخت و شمشير برگرفت و به سمت فرات تاخت وچنان حمله كرد كه حلقة محاصره را از هم دريد و

    خود را به‏ آب رساند. مشك را پر از آب كرد تا اين ماية حيات و طراوت را به خيمه‏ هاي بي آب و افسرده و لبهاي خشكيده برساند.

   سينه اش از عطش مي‏سوخت. آب سرد و گواراي فرات هم پيش چشمانش موج زنان ميگذشت. دست عباس رفت تا كفي از آب بردارد و بنوشد، امّا

    موج تند يك احساس انساني، موجي از وفا در ضميرش جوشيد، به ياد وصيّت علي(ع) درشب شهادتش و به ياد لبهاي تشنة امام حسين و كودكان

     عطشان افتاد. بنوشد يا ننوشد؟ اين‏جا بود كه صحنة آزمون وفا پيش آمده بود و جدالِ عقل و عشق:

 

 

عقل گفتش تشنه كامي، نوش كن

عشق گفتش بحر غيرت جوش كن

آب گفتش بر صفاي من نگر

قلب گفتش در وفاي من نگر

عافيت گفتش كف آبي بنوش

عاطفت گفتش كه چشم از وي بپوش

تشنگي گفتش تو را سازم هلاك

رستگي گفتش كه از مردن چه باك؟(72)

   جان عباس با جان حسين پيوند داشت، يك روح در دوبدن بودند. عباسِ وفادار چگونه از شطّ فرات آب گوارا بنوشد، در حالي كه لبهاي حسين از

    تشنگي خشكيده است؟ هرگز، اين رسم وفا به برادر نيست. به خود خطاب كرد:  

   «اي نفس، پس از حسين زنده نباشي! اين حسين است كه در آستانة مرگ و شهادت است و تو آب سرد مي‏نوشي؟! به خدا سوگند، اين هرگز رسم

    دينداري من نيست.»(73)

   و آب را بر فرات ريخت. به ياد عطش حسين، آب ننوشيد تا خودش نيز همچون برادرش لب تشنه شهادت را استقبال كند و به اين صورت، آموزگار

    راستين وفا باشد.

آب مي‏خواست ببوسد لبت، امّا هيهات

اين سبك مايه، كم از همّت و مقدار تو بود

   مشك را بر دوش افكند و راه خيمه ها را در پيش گرفت. امّا نگهبانان شطّ فرات، راه را بر او بستند. عباس چاره‏ اي جز نبرد با آنان نداشت. جنگي

    سخت ميان سقاي كربلا و آن فرومايگان در گرفت. عباس بن علي گوشه ‏اي از شجاعت خويش را نشان داد. هيچ كس به تنهايي جرأت رويارو شدن

    با او را نداشت، از اين‏رو به صورت گروهي بر او مي‏تاختند تا در محاصره‏ اش قرار دهند. او نمي‏خواست با آنان رسماً جنگ كند. هدفش آن بود كه آب را

    سالم به خيمه ‏ها برساند. از هر طرف بر او حمله آوردند و عباس شمشير مي‏زد و راه ميگشود و پيش مي‏ آمد. رجز مي‏خواند و آنان را از دور و بر خود

    مي‏پراكند. امّا در اين گير و دار، تيغي كه بر دست او فرود آمد، دست راست او را قطع كرد. با از دست دادن يك دست، بي آن كه روحيهء مقاومتش را از

    دست بدهد به نبرد ادامه مي‏داد و اين گونه رجز مي‏خواند:«به خدا سوگند، اگر دست راستم را قطع كرديد، من تا ابد از دينِ خود حمايت مي‏كنم و از امام

    راستيني كه يقيني صادق دارد و فرزند پيامبر پاك و امين است»(74).

   دستان او در راه شرف و مردانگي قلم شد تا قلم تاريخ، اين فضيلتها را براي او در ساحل رودِ هميشه جاري خوبي‏ها بنگارد. آن دستي كه به حمايت از

    حق برافراشته شده و به ياري حسين بر خاسته بود و از آن دست، كرم و عطا و بزرگواري مي‏تراويد و رفته بود تا براي خيمه‏ ها آب بياورد، قطع شد،

    ولي راه او قطع نشد؛ ايمانش استوار بود و هدفش باقي. عباس سوگند خورده بود كه همواره از«دين» و از«امام» پشتيباني كند، بگذار دست هم

    فداي آن هدف شود. آن قدر كه به رساندن آب به خيمه گاه و سيراب كردن تشنگان علاقه و همّت داشت، براي حفظ جان خويش انديشه نمي‏كرد.

   اباالفضل، گاهي نعره مي‏زد و خروش بر مي‏ آورد تا در دل مهاجمان هراس افكند و گاهي رجز مي‏خواند. خروشهاي عباس در ميدان نبرد، عصارة همة

    فريادهاي درگلو بشكستة حق طلبان بود. عباس، درحالي كه شمشير را به دست چپ گرفته بود، به پيكار خويش ادامه داد.امّا يكي از نيروهاي

     دشمن به نام حكيم بن طُفيل، كه پشت درخت خرمايي كمين كرده بود، ضربتي بر دست چپ اباالفضل فرود آورد و آن دست هم از كار افتاد. امّا

    عباس نه از تكاپو افتاد و نه اميدش را از دست داد و اين گونه رجز خواند:

   «اي نفس، از كافران نترس! تو را بشارت باد به رحمت پروردگار، همراه پيامبر برگزيدة خدا. اينان با ستم خويش دست چپم را قطع كردند. خدايا اتش

 دوزخ را به آنان بچشان»(75).  

از آن پس، تيري هم به مشك خورد و آب مشك، همراه اميد عباس بر خاك ريخت.

چشمم از اشك پر و مشك من از آب، تهي است

جگرم غرقه به خون و تنم از تاب، تهي است

به روي اسب، قيامم به روي خاك، سجود

اين نماز ره عشق است، از آداب، تهي است(76)

   تيري بر سينة عباس فرود آمد. يك نفر هم از اين فرصت استفاده كرده، گرزي آهنين بر سر ‎آن حضرت فرود آورد و لحظه ‏اي بعد،عباس رشيد از فراز

    اسب برزمين افتاد و در پي ضربات مهاجمان به شهادت رسيد، درحالي كه 34 سال از عمرش ميگذشت.

    اين گونه آن حيات نوراني به فرجام خونين شهادت انجاميد وعباس، در كنار آب، پس از جهادي عظيم و نبردي حماسي جان باخت و پيكر خونين و فرق

    شكافته و دستان بريده ‏اش در ساحل فرات، سندي براي وفاي او شدند.

   وقتي حسين بن علي(ع) خود را به بالين عباس رساند و علمدار خويش را غرق درخون و كشته يافت، فرمود: اكنون كمرم شكست و چاره و تدبيرم

    گسست.

   پيكر عباس در ميدان جنگ ماند و امام به خيمه ‏ها بازگشت، با يك دنيا اندوه كه از شهادت برادرش بر دل داشت. بازگشت تا خود را براي لحظة ديدار با

    خداوند آماده كند و با اهل‏بيت خويش، آخرين وداع را داشته باشد.

 

 

 

 

بالجمله ايشان را وداع كرد و به صبرو شكيبائي ايشان را وصيت نمود و فرمان داد تا چادر اسيري بر سر كنند و آماده لشكر مصيبت و بلا گردند، و فرمو د بدانيد كه خداوند شما را حفظ و حمايت كند و از شر دشمنان نجات دهد و عاقبت امر شما را به خير كند و دشمنان شما را به انواع عذاب و بلا مبتلا سازد و شما را به انواع نعم و كرم مزد و عوض كرامت فرمايد، پس زبان به شكوه ميگشائيد و سخني ميگوئيد كه از مرتبت و منزلت شما بكاهد، اين سخنان بفرمود و رو به ميدان نمود. شاعر در اين مقام گفته:

 

بر كودكان نمود به حسرت همي نگاه
آنرا گذاشت بر دل و از دل كشيد آه
وز خيمه‌گاه گشت روان سوي حربگاه
فرياد واخاه شد و بانگ وا اباه
 

آمد به خيمگاه وداع حرم نمود
اين را نشاند در بر و بر رخ فشاند اشگ
در اهلبيت شور قيامت بپا نمود
او سوي رزمگاه شد و در فقاي او

 

 

 

 

پس عنان مركب به سوي ميدان بگردانيد و بر صف لشكر مخالفان تاخت مي‌زد و مي‌انداخت و با لب تشنه و بدن خسته از كشته پشته مي‌ساخت و مانند برگ خزان سرهاي آن منافقان را بر زمين مي‌ريخت و به ضرب شمشير آبدار خون اشرار و فجار را با خاك معركه مي‌ريخت و مي‌آميخت، لشكر از هر طرف او را تيرباران نمودند، آن حضرت در راه حق آن تيرها را بر رو و گلو و سينه مبارك خود مي‌خريد و از كثرت خدنگ كه بر چشمه‌هاي زره آن حضرت نشست سينه مباركش چون خارپشت گشت.  در اين وقت حضرت از بسياري جراحت و كثرت تشنگي و بسياري ضعف و خستگي توقف فرمود تا ساعتي استراحت كرده باشد كه ناگاه ظالمي سنگي انداخت به جانب آن حضرت آن سنگ بر جبين مباركش رسيد و خون از جاي او بر چشم و چهره خود را از خون پاك كند تا ناگاه تيري كه پيكانش زهرآلوده و سه شعبه بود بر سينه مباركش و به قولي بر دل پاكش رسيد و از آن سوي سر بدر كرد و حضرت در آنحال گفت:

 

 

بِسْمِ اللهِ وَ باللهِ وَ علي مِلَّهِ رَسُولِ اللهِ صَلّي الله عَلَيْهِ وَ الِهِ.

آنگاه رو به سوي آسمان كرد و گفت اي خداوند من ، تو مي‌داني كه اين جماعت مي‌كشند مردي را كه در روي زمين پسر پيغمبر جز او نيست. پس دست برد و آن تير را از قفا بيرون كشيد و از جاي آن تير مسموم مانند ناودان خون جاري گرديد، حضرت دست به زير آن جراحت مي‌داشت چون از خون پر شد به جانب آسمان مي‌افشاند و از آن خون شريف قطره‌اي برنمي‌گشت ديگرباره كف دست را از خون پر كرد و بر سر و روي و محاسن خود ماليد و فرمود كه با سر و روي خون آلود و به خون خويش خضاب كرده جدم رسول خدا (ص) را ديدار خواهم كرد و نام كشندگان خود را به او عرض خواهم داشت. مؤلف گويد: كه صاحب معراج المحبه اين مصيبت را نيكو به نظم آورده است، شايسته است كه من آن را در اينجا ذكر كنم، فرموده:

 

آنگاه رو به سوي آسمان كرد و گفت اي خداوند من ، تو مي‌داني كه اين جماعت مي‌كشند مردي را كه در روي زمين پسر پيغمبر جز او نيست. پس دست برد و آن تير را از قفا بيرون كشيد و از جاي آن تير مسموم مانند ناودان خون جاري گرديد، حضرت دست به زير آن جراحت مي‌داشت چون از خون پر شد به جانب آسمان مي‌افشاند و از آن خون شريف قطره‌اي برنمي‌گشت ديگرباره كف دست را از خون پر كرد و بر سر و روي و محاسن خود ماليد و فرمود كه با سر و روي خون آلود و به خون خويش خضاب كرده جدم رسول خدا (ص) را ديدار خواهم كرد و نام كشندگان خود را به او عرض خواهم داشت. مؤلف گويد: كه صاحب معراج المحبه اين مصيبت را نيكو به نظم آورده است، شايسته است كه من آن را در اينجا ذكر كنم، فرموده:

 

به مركز باز شد سلطان ابرار
فلك سنگي فكند از دست دشمن
چه زد از كينه آن سنگ جفا را
كه گلگون گشت روي عشق سرمد
دلي روشنتر از خورشيد روشن
يكي الماس وش تيري ز لشگر
كه از پشت و پناه اهل ايمان
مقام خالق يكتاي بيچون
سنان زد نيزه بر پهلو چنانش
بديدارش دل آرا رايت افراخت
بشكر وصل فخر نسل آدم
تَرَكْتُ الْخَلْقَ طُرّافي هَواكا
وَلَوْ قَطّعْتَني فِي الْحُبّ اِرْباً
 

 

كه آسايد دمي از زخم پيكار                                                               
به پيشاني وجه الله احسن
شكست آيينة‌ ايزد نما را
چه در روز احد روي محمد
نمايان شد ز زير چرخ جوشن
گرفت اندر دل شه جاي تا پر
عيان گرديد زهرآلوده پيكان
ز زهر آلوده پيكان گشت پرخون
كه جنب الله بدريد از سنانش
سمند عشق بار عشق بگذاشت
برو افتاد و مي‌گفت اندر آندم
وَاَيْتَمْتُ الْعيالَ لِكَيْ اَراكا
لَما حَنَّ الْفُؤادُ اِلي سِواكا

اين وقت ضعف و ناتواني بر آن حضرت غلبه كرد و از كارزار بازايستاد و هر كه به قصد او نزديك مي‌آمد يا از بيم يا از شرم كناره مي‌كرد و برمي‌گشت. تا آنكه مردي از قبيله كنده كه نام نحسش مالك (لعين) بن يسر بود به جانب آن حضرت روان شد و ناسزا و دشنام به آن جناب گفت و با شمشير ضربتي بر سر مباركش زد كلاهي كه بر سر مقدس آن حضرت بود شكافته شد و شمشير بسر مقدسش رسيد و خون جاري شد به حدي كه آن كلاه از خون پر شد. حضرت در حق او نفرين كرد و فرمود: با اين دست نخوري و نياشامي و خداوند ترا با ظالمان محشور كند. پس آن كلاه ديگر بر سر گذاشت و عمامه بر روي آن بست. مالك بن يسر آن كلاه پرخون را كه از خز بود برگرفت و بعد از واقعه عاشورا به خانه خويش برد و خواست او را از آلايش خون بشويد زوجه‌اش ام عبدالله بنت الحر البدي كه آگه شد بانگ بر او زد كه در خانه من لباس مأخوذي فرزند پيغمبر را مي‌آوري؟ بيرون شو از خانه من خداوند قبرت را از آتش پر كند و پيوسته آن ملعون فقير و بدحال بود و از دعاي امام حسين عليه السلام هر دو دست او از كار افتاد بود و در تابستان مانند دو چوب خشك مي‌گرديد و در زمستانت خون از آنها مي‌چكيد و بر اين حال خسران بود تا به جهنم واصل شد.

تربت تشنه - ویژه ایام محرم

 تحلیلی از فضای شکل‎گیری عاشورا 
 مسئله شفاعت در گریه بر امام حسین(علیه‎السلام) 
 عاشورا؛ محور سیر و سلوک 
 خاطراتی از یاران امام حسین(علیه‎السلام) 
 تخریب قبر امام حسین(علیه‎السلام) 
 تحریفات عاشورا در مکتب تاریخ نگاری شام 
 منظومه احساس 
 کارنامه حکومت یزید بن معاویه 
 معیارهای عزت اندیشه امام حسین(علیه‎السلام) 
 پیامک جهت تسلیت ماه محرم 
 هنر عاشورایی  
 شب زنده‎داری امام حسین(علیه‎السلام) در کلام آیة الله مجتهدی(تصویری) 
 با اهل حرم نوحه خوانی(کلیپ) (جدید) 
   
 کربلا و بچه ها(انیمیشن) (جدید) 
 بزم عشق (گلچین تعزیه های واقعه کربلا) جدید  
 در مکتب خوبان(سخنرانی) 
 خیمه عزا(مرثیه‎سرایی و نوحه‎خوانی) 
 نوحه‎سرایی به زبان آذری 
 نوحه‎سرایی به زبان عربی 
 زیارات حضرت سیدالشهداء(عاشورا، ناحیه، وارث، علقمه) (صوتی) جدید 
 مقتل خوانی مقام معظم رهبری(صوتی)(جدید)
 شعرخوانی مقام رهبری به زبان آذری(جدید) 
 حماسه حسینی/كتاب صوتی(جدید) 
 لاله‌های باغ رسول(نواهنگ‌های محرم)(جدید) 
 روضه خوانی مرحوم کافی و مرحوم کوثری 
 کتابخانه حسینی(علیه السلام) 
 شفق سرخ تاریخ 
 خرافات در عزاداری 
 آثار و برکات امام حسین(علیه‎السلام) 
 سبکبالان دشت کربلا(معرفی اصحاب امام حسین علیه‎السلام در کربلا) 
 یک ماه خون گرفته 
 در کربلا چه گذشت؟ 
 دریافت تصاویر پس زمینه از طریق موبایل بمناسبت ماه محرم (مشترکین ایرانسل)  
 دریافت صدای زنگ موبایل بمناسبت ماه محرم (مشترکین ایرنسل) 
 دریافت تم موبایل بمناسبت ماه محرم (مشترکین ایرنسل) 
 درخواست آهنگ پیشواز موبایل بمناسبت ماه محرم (مشترکین ایرنسل) 
 درخواست آهنگ پیشواز موبایل به گویش های غیر فارسی بمناسبت ماه محرم (مشترکین ایرانسل) 
 تصاویر ویژه