عاشورا و امام حسین علیه السلام از دیدگاه غیر مسلمانان

ماهاتما گاندی

ماهاتما گاندی، رهبر بزرگ انقلاب هندوستان، می گوید: «من برای هند چیز تازه ای نیاوردم؛ فقط نتیجه ای را که از مطالعات و تحقیق هایم درباره تاریخ زندگی قهرمانان کربلا به دست آورده بودم، ارمغان ملت هند کردم. اگر بخواهیم هند را نجات دهیم واجب است همان راهی را بپیماییم که حسین بن علی علیه السلام پیمود».

توماس کارلایل

توماس کارلایل، مورخ مشهور انگلیسی، می نویسد: «بهترین درسی که از تراژدی کربلا می گیریم این است که حسین علیه السلام و یارانش ایمان استوار به خدا داشتند. آنها با عمل خود روشن کردند که تفوقِ عددی در جایی که حقّ با باطل روبه رو می شود اهمیّتی ندارد. پیروزی حسین علیه السلام با وجود اقلیتی که داشت باعث شگفتی من است».

واشینگتن ایرونیک

واشینگتن ایرونیک، تاریخ نویس امریکایی، می نویسد: «برای امام حسین علیه السلام ممکن بود که زندگی خود را با تسلیم شدن در برابر اراده یزید نجات بخشد، لیکن مسئولیّت پیشوای اسلام اجازه نمی داد که او یزید را به عنوان خلیفه بشناسد. او به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنی امیه به سرعت خود را برای قبول هر ناراحتی و فشاری آماده ساخت. در زیر آفتاب سوزان سرزمین خشک و در روی ریگ های تفتیده عربستان روح حسین علیه السلام فناناپذیر است. ای پهلوان و ای نمونه شجاعت و ای شه سوار من؛ ای حسین».

مُسیو هاربین

مُسیوهاربین آلمانی می گوید: «اگر در کلمات و گفتار حسین علیه السلام درست دقت شود معلوم خواهد شد که هدف و آرمان حسین علیه السلام جلوگیری از ستم بود و این همه قوّت قلب و از خودگذشتگی را در راه مقصود عالی خویش خرج کرده است. حتی در آخرین دقایق زندگی طفل شیرخوار خود را قربانی حقّ و حقیقت نمود و با این عمل اندیشه فلاسفه و بزرگان عالم را متحیّر ساخت».

توماس ماساریک

توماس ماساریک می گوید: «گرچه کشیشان ما هم از ذکر مصایب حضرت مسیح مردم را متأثر می سازند، ولی آن شور و هیجانی که در پیروان حسین علیه السلام یافت می شود، در پیروان مسیح یافت نخواهد شد و گویا سبب این باشد که مصایب مسیح در برابر مصایب حسین علیه السلام مانند پر کاهی است در مقابل کوهی عظیم».

اِدوارد بِراون

اِدوارد بِراون مستشرق معروف انگلیسی می گوید: «آیا قلبی پیدا می شود که وقتی درباره کربلا سخن می شنود، آغشته به اندوه نگردد؟ حتی غیر مسلمانان نیز نمی توانند پاکی روحی را که در این جنگ تحت لوای اسلام انجام گرفت انکار کنند».

فردریک جمس

فردریک جِمس می گوید: «درس امام حسین و هر قهرمان شهید دیگری این است که در دنیا اصول ابدی عدالت و ترحّم و محبّت وجود دارد که تغییر ناپذیرند و هم چنین می رساند که هرگاه انسان برای حفظ این صفات مقاومت کند و در راه بقای آن پافشاری نماید آن اصول همیشه در دنیا باقی و پایدار خواهد ماند».

چارلز دیکنز

چارلز دیکنز نویسنده انگلیسی می نویسد: «اگر منظور امام حسین علیه السلام جنگ در راه خواسته های دنیایی بود، من نمی فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنین حکم می کند که او فقط برای اسلام، فداکاری خویش را انجام داد».

آنطون بار

آنطون بارا می نویسد: «اگر حسین از آنِ ما بود، در هر سرزمینی برای او بیرقی برمی افراشتیم و در هر روستایی برای او منبری برپا می کردیم و مردم را با نام حسین به مسیحیّت فرا می خواندیم».

گیبون

گیبون، مورخ معروف انگلیسی، می گوید: «با آن که مدتّی از واقعه کربلا گذشته و ما هم با صاحب واقعه هم وطن نیستیم، مع ذلک مشقّات و مشکلاتی که حضرت حسین علیه السلام تحمّل نمود، احساسات سنگ دل ترین خواننده را بر می انگیزد، چندان که نوعی عطوفت و مهربانی نسبت به آن حضرت در خود می یابد».

نیکلسون

نیکلسون، خاورشناس معروف، می نویسد: «بنی امیه سرکش و مستبّد بودند، قوانین اسلامی را نادیده انگاشتند و مسلمین را خوار نمودند.... چون تاریخ را بررسی کنیم گوید: دین بر ضد فرمان فرمایی تشریفاتی قیام کرد و حکومت دینی در مقابل امپراتوری ایستادگی نمود. بنابراین تاریخ از روی انصاف حکم می کند که خون حسین علیه السلام به گردن بنی امیه است».

موریس دوکبری

موریس دوکبری می گوید: «اگر مورخان ما حقیقت این روز (عاشورا) را می دانستند و درک می کردند که عاشورا چه روزی است، این عزاداری را مجنونانه نمی پنداشتند؛ زیرا پیروان حسین به واسطه عزاداری حسین علیه السلام می دانند که پستی و زیردستی و استعمار را نباید قبول کرد؛ زیرا شعار امام و آقای آنها تن ندادن به ستم بود».

دروویل

در سفرنامه خود می نویسد: «سرگذشت غم انگیز امام حسین علیه السلام و یارانش اذهان نیمی از جهان اسلام را به خود مشغول داشته است. گذشت قرن های بسیار که هرکدام فاجعه ها و غم های خود را به همراه دارد این داغ را بی اثر نکرده است و احساسی را که یادآوری آن واقعه برمی انگیزد تخفیف نداده است.... حتی دشمنان حسین علیه السلام با دیدن مقاومت بردبارانه او و از خودگذشتگی یارانش... به رحم آمدند. وقایع ثبت شده روز هولناک دهم محرم چنان از عواطف پاک انسانی سرشار است که مردم را تکان می دهد و تأثر آنها را از نسلی به نسلی دیگر منتقل می کند».

 

 

 

 


شهید مطهری

استاد شهید مرتضی مطهری رحمه الله درباره امام حسین علیه السلام می نویسند: «امام حسین علیه السلام به واسطه شخصیّت عالی قدرش، [و] به واسطه شهادت قهرمانانه اش، مالک قلب ها و احساسات صدها میلیون انسان است. اگر رهبران مذهبی بتوانند از این مخزن عظیم در جهت شکل دادن و هم رنگ کردن و هم احساس کردن روح ها با روح عظیم حسینی بهره برداری صحیح کنند، جهان اصلاح خواهد شد».

استاد مطهری هم چنین می گویند: «می گویم حادثه کربلا، نمی گویم قیام؛ چون بیش از قیام است. نمی گویم نهضت؛ چون بیش از نهضت است. حادثه کربلا راز دیگری دارد که اساسا خود این حادثه، تمام حادثه، تجسم اسلام است، در همه ابعاد و جنبه ها... همه اصول جنبه های اسلامی عملاً در این حادثه تجسّم پیدا کرده است. اسلام است در جریان، در عمل و در مرحله تحقّق... حسین علیه السلام شخصیّت حماسی نیست او سرور انسانیت است. به همین دلیل نظیر ندارد... شهادت او حیات تازه ای در عالم اسلام دمید. بعد از شهادتش رونقی در اسلام پیدا شد. او با حرکت قهرمانانه خود روح مردم مسلمان را زنده کرد و به اجتماع اسلامی شخصیت داد».

امام حسین علیه السلام و عاشورا در کلام مقام معظم رهبری

عاشورا، حرکتی در دو جبهه

... ماجرای عاشورا عبارت از یک حرکت عظیم مجاهدت آمیزی در دو جبهه است. هم در جبهه مبارزه با دشمن خارجی و بیرونی ـ که همان دستگاه خلافت فاسد و آن دنیاطلبانی بود که به این دستگاه قدرت چسبیده بودند و قدرتی را که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم برای نجات انسان ها آورده بود استخدام و استثمار کرده بودند و عکس مسیری که اسلام و نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله وسلم خواسته بودند و اراده کرده بودند حرکت می کردند ـ و هم در جبهه درونی که آن روز که جامعه به طور عموم به سمت همان فساد درونی حرکت کرده بود...

اثر محبّت به امام حسین علیه السلام

... اگر محبّت در تشیع نبود این دشمنی های عجیبی که با شیعه شده باید او را از بین می برد. همین محبّت شما مردم به حسین بن علی علیه السلام ضامن حیات و بقای اسلام است این که امام [خمینی رحمه الله ] می فرمود: «عاشورا اسلام را نگه داشت» معنایش همین است...

عاشورا، محرک مسلمانان

ماجرای حسین بن علی علیه السلام حقیقتا موتور حرکت قرون اسلامی در جهت تفکرات صحیح اسلامی بوده است. هر آزادی خواه و هر مجاهدِ فی سبیل اللّه و هرکس که می خواسته است در میدان خطر وارد شود از آن ماجرا مایه گرفته و آن را پشتوانه روحی و معنوی خود قرار داده است. در انقلاب ما این معنی به صورت بینّی واضح بود...

بی نظیر بودن واقعه عاشور

از اوّل تا آخر حادثه عاشورا به یک معنی نصف روز بوده، به یک معنی دو شبانه روز بوده [است]... شما ببینید این نصف روز حادثه چه قدر در تاریخ ما برکت کرده و تا امروز هم زنده و الهام بخش است... در تاریخ تشیع، بلکه در تاریخ انقلاب های ضدظلم در اسلام ـ ولو از طرف غیر شیعیان ـ حادثه کربلا به صورت درخشان و نمایان اثربخش بوده... من هیچ حادثه ای را در تاریخ نمی شناسم که با فداکاری آن نصف روز قابل مقایسه باشد.

فلسفه قیام امام حسین علیه السلام

در زیارتی از زیارت های امام حسین علیه السلام که در روز اربعین خوانده می شود جمله ای بسیار پر معنی وجود دارد و آن این است: «و بَذَلَ مُهجَتَهُ فیک لِیَسْتَفیدَ عِبادَکَ مِنْ الجَهالَة». فلسفه فداکاری حسین بن علی علیه السلام در این جمله گنجانده شده است. زائر [امام حسین علیه السلام ] به خدای متعال عرض می کند که این بنده تو، این حسین تو، خون خود را نثار کرد تا مردم را از جهالت نجات بدهد و [از] «حیْرةُ الضَّلالَةِ»؛ [هم چنین تلاش کرد] مردم را از سرگردانی و حیرتی که در گم راهی است نجات بدهد...

نتیجه تفکر در مسئله عاشور

هرچه درباره مسئله عاشورا و قیام حسینی بیشتر فکر کنیم باز هم این قضیه در ابعاد مختلف دارای کشش و گنجایش اندیشیدن و بیان کردن است. هرچه بیشتر درباره این قیام عظیم فکر کنیم، ممکن است حقایق تازه ای بیابیم...

اثر عزاداری های سنتی

این عزاداری های سنتی مردم را به دین نزدیک می کند.

 

سوته دلان...

سلام، مهدی...سوته دلانیم، فراهم آمده ایم تا در مبارک میلادی اینچنین، شادمان از شکفتن مولودی آنچنان فریاد بر آوریم

"یا ایّها العزیز مسنّا و اهلنا الضّر و جئنا ببضاعة مزجاه"

ای عزیز مصر وجود، مالک رقاب مُلکِ دل، ما برادران یوسف را مانندیم که دوری مان از تو، و نه دوری تو از ما به اضطرارمان افکنده و بضاعت نا چیزمان گوهر گرانبهای محبت توست که خود تو ارزانیمان داشته ای.

بتو پناه آورده ایم و از تو می خواهیم که بر ما تصدق نموده و پیمانه های کوچکِ دلمان را از چشمه سار ولایتِ خود لبریز نمائی.

چه کم گردد تو را دارای خرمن اگر رحمی کنی بر خوشه چینی

شنیده ایم امام علیه السلام پدر مهربان است. شنیده ایم دریای دل مهربانش به کوچکترین پیام محبتی موج بر میدارد و تمامی فرزندان خود را رهین لطف و کرمش می سازد.

پس دوستداران امام زمان، بیائید با هم یکدل و یکصدا پیام ارادت و محبتمان را در گلبونه ی سلامی بپیچیم و به آستان حضرتش تقدیم داریم که او"خود"حاضر و ناضر بر اعمال ماست و پیاممان را می شنود و سلاممان را بی واسطه جواب کرامت می فرماید. پس به او سلام میکنیم و از آستان مقدسش اذن دخول می طلبیم

السلام ُ علیکَ یا ولیّ الله...اِئذَن لِوَلیّکَ فی الدُّخولِ اِلی حَرَمِک...

گوش هوشتان را بگشائید!... دوستان چشم دل باز کنید!... این آوای ملکوتی پاسخ اوست که هوش از سر می رباید و این دستانِ خدائی اوست که آغوش گشوده، هر گم کرده راهی به حرم ولایت فرا می خواند و این عطرِ گُلِ نوشکفته وجودِ اوست که مشام جان را نوازش می دهد.

منتظرین امام زمان، هم اکنون که به بوی او معطّر شده اید و انشاء الله به حرم امن ولایتش اذن دخولتان داده است. پس به احترام قدومتان و برای شادمانی دِلتان چشمانمان را فرش میکنیم و گُل، نثار قدومشان مینمائیم.

براي آنها چه خوب بود كه علي  نمي آمد...

                        "براي آنها چه خوب بود كه علي  نمي آمد..."

همه ساله مي آمدم تا آمدنت را جشن بگيرم...

اما امسال آمده ام تا آمدنم را جشن بگيري...

براي ديگران نيمه ي شعبان كم شدن يك سال از غيبت توست؛

درحالي كه براي من كم شدن يكسال از غيبت من!

و من روزي خواهم آمد.....!!

و از پس پرده هاي گناه و آلودگي ظهور خواهم كرد، كه خوب مي دانم اگر از غيبت گناه بدر آيم، گرچه قبل از آمدنت بميرم به سراغم مي آيي و من هم "شاهرا سيفي و مجرداٌ قناتي" تو را لبيك خوام گفت؛ و دوباره خواهم مرد اما اين بار از ميان كساني كه "مستشهدين بين يديه اند..."      مي دانم!

از اين كه همه ساله پانزدهم شعبان را چراغاني مي كنند و ازين مي بندند در رنجي.

براي تو روشني شهرها و چراغ ها اهميتي ندارد، مهم براي تو نورانيت آدم هاست تا راه را گم نكنند و از دنياشان براي آخرتشان نوري ببرند.

مي دانم....!

مي دانم كه نمي آيي...! چرا كه قرار نيست كربلا دوباره تكرار شود

و "هل من ناصر ينصرني.." گويان بر شمشيرغربتت تكيه زني

-گرچه كربلا به خاطر نيامدن كوفيان نبود؛ بلكه به خاطر آمدن امروزيان بود-

و خدا هم نخواهد گذاشت كه تو بيايي!!!

اگر هميشه تاريخ ، امام مي آورده و ديگران آغاز مي كرده اند؛ اينك بايد ما بياييم  تا تو آغاز كني. بايد شانه ها را براي پذيرفتن بارهاي عدالت تو آماده كنيم ، نه دل ها را براي ارضاي هوس هاي كودكانه ي خود.

و اين بار تو مي آيي....     مهم است كه تو بيايي....  اما مهمتر...

                                                                     مهمتر اينكه ...من بيايم!

چون آن هايي كه بيست و پنج سال عطش آمدنش را داشتند و بر درب خانه او به بست نشسته بودند؛

وقتي علي آمد و همه ي آستين هاي جانش را بالا زد تا عدالت را براي اهالي آن سرزمين به ارمغان بياورد، همان هايي كه نيامده بودند مانع راهش شدند و قرباني شمشيرش....

                               "و براي آن ها چه خوب بود كه علي نمي آمد..."

 

 

اعياد شعبانيه مبارك باد

سه گل روییده اندر باغ احساس
گل سوسن گل لاله گل یاس
گل اول که ماه عالمین است
عزیز فاطمه نامش حسین است
گل دوم نگر غرق است در فضل
امید مرتضی نامش ابوالفضل
گل سوم گل میعاد باشد
امام چهارمین سجاد باشد

میلاد سومین و چهارمین اختران آسمان امامت و ولایت و علمدار کربلا بر همه مسلمانان تبریک و تهنیت باد.


شعبان شد و پیک عشق از راه رسید ، عطر نفس بقیة الله رسید ، با جلوه سجاد و ابوالفضل و حسین یک ماه و سه خورشید در ماه رسید.
اعیاد شعبانیه و روز پاسدارو روز جانباز مبارک باد.

آثار خداشناسی در زندگی فردی و اجتماعی

آثار خداشناسی در زندگی فردی و اجتماعی

خداشناسی و تلاش و امید :

به هنگامی که حوادث سخت و پیچیده در زندگی انسان رخ می دهد و درها ظاهرا به روی او از هر سو بسته می شود و احساس ضعف و ناتوانی و تنهایی در برابر مشکلات می کند , ایمان به خدا به یاری او می شتابد و به او نیرو می دهد.آن ها که ایمان به خدا دارند خود را تنها و ناتوان نمی بینند , مایوس نمی شوند , احساس ضعف نمی کنند , چون قدرت خدا بالاتر از همه ی مشکلات است و همه چیز در برابر او سهل و آسان می باشد. آن ها با امید به لطف و حمایت و کمک پروردگار به مبارزه با مشکلات بر می خیزند و تمام نیروهای خود را به کار می گیرند و برسختی ها پیروز می شوند . آری ایمان به خدا نور امید را همیشه در دل ها زنده نگه می دارد . آنها نا امید نمی شوند.

خدا شناسی و آرامش:

بشر در سایه دانش نیرومند خود بر بسیاری از مشکلات زندگی پیروز شده و به قسمتی از بیچارگی ها و ناتوانی های خود پایان داده است. ولی در برابر این پیروزی های چشمگیر علمی, نه تنها به سکون خاطر و آرامش روان که زیر بنای یک زندگی سعادتمندانه است , دست نیافته است بلکه به موازات پیشرفت های مادی و افزایش وسایل استراحت جسمش , مشکلات روانی او روز به روز افزون گردید و لحظه به لحظه به سیر صعودی خود ادامه می دهد . تو گویی نگرانی های روحی و دلهره های روانی , با ترقیات مادی تمدن ماشینی او توام و همراه است. در این میان یاد خدا آرامش بخش قلبی و درونی هر انسانی است و او را در برابر گرفتاری ها و سختی ها مصون می سازد.

ضامن اجرای قوانین در جامعه:

هر قانونی هر چه هم پیشرفته باشد , در صورت عدم اجرا سودی نخواهد داشت . اکنون باید دید ضامن اجرای قوانین چیست؟ در جوامع کنونی قوای انتظامی کشورها , عهده دار رسیدگی به اجرای قوانین مملکتی هستند ,اما جای سخن اینجاست که چنین حکومت هایی می خواهند منهای دین و ایمان حکومت کنند , لذا موفقیت کاملی در این زمینه به دست نخواهد آورد , تنها از یک سلسله تعدی ها بر خلاف آشکار می توانند جلوگیری کنند , ولی هرگز جلوگیری از تعدی های پنهانی که از دید دستگاه های انتظامی دور است , برای آنان امکان پذیر نیست. درباره چنین خلاف ها و قانون شکنی ها به جز ایمان و حس مسولیت و ترس از کیفر های الهی , چیز دیگری موثر نیست , زیرا قلمرو حکومت ایمان آن چنان نیرومند است که نه تنها انسان را از قانون شکنی ها علنی باز می دارد بلکه او را ازگناه های درونی و پنهانی که احدی از آن ها آگاه نیست باز می دارد.

نفی تمامی قدرت های غیر خدایی و توحید در عبادت:  

کسی که ایمان دارد که خدا بر همه چیز دانا و تواناست و تمام موجودات ساخته و پرداخته او هستند , هیچگاه در برابر و این و آن به تملق و چاپلوسی نمی پردازند و نیرومند ترین قدرت ها و شکوهمند ترین ثروت ها نمی تواند او را به بندگی و کرنش وادار و تنها در پیشگاه خدای یکتاست که سر می سپارد و سجده می کند. توحید به معنای آزادگی همه ی انسان ها از قید اسارت و عبودیت غیر خداست و این تعبیری دیگر از لزوم عبودیت خداست , انسان هایی که به گونه ای مقهور سر پنجه تسلیم و اسارت غیر خدایند , (اسارت فکری , اسارت اقتصادی ,اسارت سیاسی) در حقیقت برای خدا شریک و رقیب گرفته اند. توحید , این شیوه زندگی را نفی می کند و انسان را تنها بنده خدا می داند و او را از بندگی و اسارت هر کس یا هر نظامی و به طور کلی هر عامل مسلط دیگری که در برابر خدا و رقیب او باشد آزاد می سازد.

خدا شناسی و احساس مسئولیت:

طبیبانی را می شناسیم که وقتی بیمار تنگدستی به آن ها مراجعه می کند نه تنها از گرفتن حق ویزیت خود داری می نمایند بلکه پول دارو را در اختیار آنها می گذارند. اما طبیبانی را نیز می شناسیم که با دریافت پول کوچکترین گامی برای بیمار بر نمی دارند , زیرا ایمان محکمی ندارند , انسان با ایمان در هر رشته ای که باشد احساس مسئولیت می کند , وظیفه شناس است , نیکو کار و با گذشت است و همواره یک پلیس معنوی را در درون جان خود حاضر می بیند که مراقب اعمال اوست.

برخورداری از لذت های معنوی :

یکی دیگر از آثار ایمان مذهبی برخورداری از یک سلسله لذت ها است که لذت معنوی نامیده می شوند. انسان دو گونه لذت دارد : یک نوع از لذت ها به یکی از حواس انسان تعلق دارد مانند لذتی که چشم از راه دیدن و گوش از راه شنیدن و دهان از راه چشیدن و لامسه  از راه تماس می برد. نوع دیگر لذت هایی است و تحت تاثیر برقراری رابطه با یک ماده بیرونی حاصل نمی شود. مانند لذتی که انسان از احسان و خدمت , یا از محبوبیت و احترام یا از موفقیت خود یا موفقیت فرزند خود می برد . ایمان حلاوتی دارد فوق همه ی حلاوت ها , لذت معنوی آن گاه مضاعف می شود که کارهایی از قبیل کسب علم , احسان , خدمت , موفقیت و پیروزی از حس دینی ناشی گردد و برای خدا انجام شود.

وظایف شیعیان در زمان غیبت 2

21)شناختن علامت ها ی ظهورآن حضرت(عج)

22)تسلیم بودن و عجله نکردن

23)صدقه دادن به نیابت از آن حضرت(عج)

24) صدقه دادن به قصد سلامتی آن حضرت(عج)

25و26)حج رفتن به نیابت آن حضرت(عج) و فرستادن نائب که از طرف آن حضرت(عج) بجا آورد.

27و28)طواف بیت الله الحرام به نیابت امام و نائب ساختن دیگری تا از طرف آنحضرت طواف کند.

29)زیارت مشاهد رسول خدا(ص) و ائمه­ی معصومین(علیه السلام) به نیابت مولایمان صاحب­الزمان(عج)

30)استحباب اعزام نائب برای زیارت از سوی آن حضرت(عج)

31)سعی در خدمت کردن به آن حضرت(عج)

32)اهتمام ورزیدن به یاری آن حضرت(عج)

33)تصمیم قلبی بر یاری کردن آنجناب در زمان حضور و ظهور او(عج)
34)تجدید بیعت با آن حضرت(عج) بعد از فرائض همه­روزه و هر جمعه

35)صله آن حضرت(عج) به وسیله­ی مال

36)صله شیعیان و دوستان صالح امامان(ع) به وسیله­ی مال

37)خوشحال کردن مومنان

38)خیر خواهی برای آن حضرت(عج)

39)زیارت کردن آن حضرت(عج)

40)دیدار مومنین صالح و سلام کردن بر آنان

وظایف شیعیان در زمان غیبت 1

هشتاد وظيفه شیعه در زمان غیبت                                                     از کتاب مکیال المکارم

 

1)      تحصیل شناخت و آداب و ویژگی­های آن حضرت(عج)

2)      رعایت ادب نسبت به آن حضرت(عج)

3)      محبت خاص نسبت به آن حضرت(عج)

4)      محبت خاص نسبت به آن حضرت(عج)

5)      انتظار فرج و ظهور آن حضرت(عج)

6)      اظهار اشتیاق به دیدار آن حضرت(عج)

7)      ذکر مناقبت و فضائل آن حضرت(عج)

8)      اندوهگین بودن مومن از فراق آن حضرت(عج)

9)      حضور در مجالس فضائل آن حضرت(عج)

10)  تشکیل مجالس ذکر مناقبت و فضائل آن حضرت(عج)

11)  سرودن شعر در فضائل و مناقبت آن حضرت(عج)

12)  خواندن شعر در فضائل و مناقبت آن حضرت(عج)

13)  قیام هنگام یاد شدن نام یا القاب آن حضرت(عج)

14و15و16)گریستن، گریانیدن و خود را به گریه کنندگان شبیه نمودن بر فراق آن حضرت(عج)

17)درخواست معرفت امام عصر(عج) از خداوند عزوجل

18)تداوم درخواست معرفت آن حضرت(عج)

19)مداومت به خواندن دعای غریق

20)دعا در زمان غیبت آن حضرت(عج)

صهیونیسم، مذهب سازی و جوانان

صهیونیسم، مذهب سازی و جوانان

بنیانگزار فرقه شیطان پرستی یک یهودی از خاندان لوی به نام آنتوان لوی است و در کلیسای شیطان آنتوان لوی ، مناسک جنسی جایگاه خاصی دارد. همان رقص ها و کار های جنسی که به وسیله فرانکسیست ها ، به طور مخفی انجام می شد ، امروز از طریق گروه های شیطان پرست مثل متالیکا در سطح عموم رواج داده می شود.
صنعت سکس و بازرگانی تن که در ردیف سود آورترین تجارت های جهان است به همراه صنایع مشروب سازی ، قاچاق مواد مخدر ، قمار و صنعت سینما در انحصار یهود است.
شبکه وسیعی از کلوبهای شبانه و فاحشه خانه ها توسط ویلیام ساموئل رزنبرگ ، مشهور به بیلی رز ، که از یهودیان مهاجر به آمریکا است ، تاسیس شد.
سران صهیونیسم جهانی عزم جدی بر نابودی هر عقیده ای دارند ، آنان تمامی اصول و تئوریها را بهم می ریزند ، نظامها و حاکمیت ها را لرزان می سازند ، خانواده ها را ویران و نقش مدیریتی پدرها و مادرها را لگدمال می کنند .
آنان تصمیم گرفته اند که به هیچ کس اجازه اظهار وجود ندهند ، رسما اعلام می کنند همه باید تحت اداره یهود باشند ، همه باید به شنیدن صدای آنان عادت کنند . همه چیز را آنگونه که خود می پسندند ، می خواهند .
جوانان را در دنیایی از خیالات و اوهام شاعرانه گرفتار می سازند و به وقت استیصال و سر خوردگی لحظه ای که جوان به هر چیزی چنگ می زند تا خود را از مهلکه نجات دهد ، مذهب جعلی ای که سران یهودی از پیش طراحی کرده اند در اختیار او می گزارند .

بر این اساس می گوییم :
شیطان پرستی مذهبی است ساختگی که توسط سران یهودی ای که مدیریت افکار و اندیشه ها را در انحصار خود می پندارند بوجود آمده است .
یهود با صرف مبالغ هنگفت و با خدمت گرفتن هنرپیشگان ، خوانندگان ، نوازندگان ، انتشار سی دی های آموزشی ، مجلات ، روزنامه ها و کاباره ها ... در صدد پر کردن خلاء روحی و معنوی جوانان
غرب و به تبع جوانان شرق برآمده است .
تا جایی که بگفته رئیس بیمارستان نوجوانان نیویورک ، شیطان پرستی یکی از شایع ترین تهدیداتی است که در مقابل بچه های امروز قرار گرفته است .
پر واضح است وقتی کلیسا نتواند در مقابل خواسته های معنوی جوانان الگوی مناسبی ارائه دهد ، آنانی که خود را گرگ می خوانند هدایت گله های گوسفند را بعهده خواهند گرفت .
و کیست که متوجه استخوانهای شکسته کلیسا نشده باشد .
رئیس بخش تحقیقات سری پلیس ایالات متحده می گوید : می توانید مرگ را در بیشتر کلیسا ها لمس کنید ، چیزی برای ادامه حیات وجود ندارد .
شیطان پرستی دنیایی را ترسیم می کند که هیچ روزنه امیدی برای آن متصور نیست . به همین جهت شیطان پرستی را جهان تاریک نیز میگویند.
شیطان پرستی آنگونه که خود می گوید حقیقتی را جستجو می کند که در این جهان یافت نمی شود . خود کشی که از موارد رایج این آیین است ، توجیهی اینگونه دارد : اگر بپرسی چرا خودت را می کشی ؟ می گوید می خواهم به حقیقت برسم و حقیقت در این دنیا به دست نمی آید .
پیامبر عزیز اسلام (ص) عبارتی دارد که می فرمایند : در آخر الزمان ، دنباله روها از نابخردان پیروی می کنند .
مذهب سازان عصر جدید بسیار زیرک هستند . آنان به این حقیقت رسیده اند که همیشه گروهی در دنیا وجود دارند که از هیچ گونه استقلال فکری برخوردار نیستند و متاسفانه این گروه کمتر به خردمندان تمایل دارند ، بلکه میل بیشترشان به کسانی است که هوی و هوس را سر لوحه کار خود قرار داده اند . پروتکل های دانشوران یهود به صراحت به تربیت و آموزش افراد اشاره دارد ، می گوید : تا زمانی که افراد جوامع مختلف مطابق الگو و انگاره های تربیتی ما دوباره تربیت نشوند ، نمی توانیم برنامه هایمان را در این گونه جوامع مطابق با روشی کلی و یکسان پیاده کنیم . اما اگر برنامه ها را محتاطانه و توام با آموزش آغاز کنیم می توانیم در کمتر از یک دهه منش و خلق و خوی سر سخت ترین افراد را تغییر داده و آنها را مانند افرادی که از پیش مطیع ساخته ایم به زیر سلطه خویش در آوریم .
به شیطان پرست تفهیم می کنند که دنیای شیطان پرستی زندگی در میان لجن است و هیچ وقت نمی شود در لجن زندگی کرد و به لجن آلوده نشد و هیچ چاره ای برای پاک شدن نیست جر مردن و رهایی از این دنیا .
به شیطان پرست می فهمانند زندگی در این دنیا بر پایه دروغ است و همه باورهای مردم بر پایه همین دروغ شکل گرفته است ، همه عادت کرده اند دروغ بگویند ، لذا اگر حرف راست هم بزنید کسی آن را باور نمی کند .
شیطان پرستی آیینی است که همه چیز را منفی ارائه می دهد . آدم شیطان پرست عمر شب را بلند می داند . او حتی خورشید را مانع از تابش نور می پندارد . آنان همه چیز را منفی می خواهند ، اگر به باغ سیب بروند همه سیب ها را کال می بینند و اگر به تئاتر بروند همه بازیگر ها را لال می پندارند. به شیطان پرست می گویند چشمهایت را باز کن ، فقط ببین . مغزت را ببند ، فکر نکن . نقش تو ، نقش تماشا چی تئاتر در این دنیاست .
آدم وقتی در دام ابلیس هایی که طراح و مدیران اجرایی احکام شیطان پرستی اند قرار می گیرد ، به مثابه مواد خامی خواهد بود که هر شکلی را اراده کنند ، از او می سازند.
پروتکلهای دانشوران صهیونیسم جهت دادن به فکر و اندیشه مردم غیر یهودی را به کمک سخن پردازی و تئوریهای وسوسه انگیز ، کار متخصصان و مدیران یهودی می داند.
آنان آنچنان به تبدیل آدمها می پردازند که بسیاری از افراد از اینکه موجود دیگری شده اند که خودشان نیستند ، خبر دار نمی شوند.
حتی آنانی که فکر می کنند مدیر و طراح و برنامه ریز حداقل بخشی از شیطان پرستها هستند ، تنها عاملی ناچیز و بی مقدارند که کورکورانه در خدمت ابلیس بزرگ قرار گرفته اند.
راهی که برای شیطان پرست ترسیم می کنند معجونی است که هر آدم گرفتاری را به وحشی گری و نفرت سوق می دهد. اولا راه نیست ، کوره راه است. مسیری است که به هیچ جا راه ندارد. بن بست است. رسما اعلام می کنند ما به مقصد نمی رسیم. برای شیطان پرست تفهیم می کنند جاده ای که در آن قرار دارد پر از خط کشی های در هم و بر هم است. و او در یافتن راه خروج تا سر حد جنون و دیوانگی پیش می رود و سر انجام مطمئن می شود راه بازگشتی وجود ندارد.
احیاء اخلاق مصیبت بار قوم لوط امروز از طریق گروههای شیطان پرست و وابسطه به آن ترویج می شود. پیشرفت هم جنس خواهی باور کردنی نیست. حمایت مقامات ارشد کلیسای انگلیس ، پارلمان اتحادیه اروپایی ، انجمن اطلاعات جنسی و انجمن آموزش و پرورش ایالات متحده ... ننگ آور است.
امروز دیگر صلیب های وارونه ، ستاره پنج پر ، خفاش ، صورتهای نقاشی شده ، ماسک های حیوانات درنده ی شاخ دار ، برهنه پوشی ... تنها نشانه ها و سمبل های شیطان پرستی نیست. عمده ترین نشانه شیطان پرستی را در تجاوز و قتل به ویژه در تجاوز به کودکان و نوجوانان به همراه قتل آنان باید دید. مدتی پیش روزنامه های آمریکا نوشتند جمعی شیطان پرست دستگیر شدند که نوجوانان و حتی کودکان را وحشیانه مورد تجاوز قرار داده و با ساتور تکه تکه می کرده اند. استفاده افراطی از مشروبات الکلی ، مواد مخدر ، قرص های روان گردان و انرژی زا ، استفاده و استعمال آلات مصنوعی ، خوردن و آشامیدن ادرار و مدفوع ... معجونی از بیماری های روحی ، روانی و جسمی بخصوص بیماری های عفونی و ایدز را برای شیطان پرست ها به ارمغان آورده است. ایدز شایع ترین بیماری نزد شیطان پرستان است. و 75 در صد عامل آلودگی شش هزار نفری که روزانه مبتلا به این درد بی درمان می شوند انتقال از طریق تماس جنسی است.
توصیه ای که شیطان پرست ها ناگزیر به انجام آنند. شنیدن آهنگ های تند همراه با خشونت است. که وحشت و نفرت را با خود دارد. آنان موظفند همیشه خشم و نفرت خود را نسبت به مسیح و سایر مقدسات اعلام کنند. خود را بی خانمانی بیابانگرد بپندارند که از عشق و محبت متنفرند. آنان خوانندگان بسیار خشنی ، که در صدایشان می توان غرش حیوانات وحشی را شنید ، سمبل قدرت شیطان پرستی می دانند. که کمبود و نیاز خود را با خشونت زیاد رفع می کنند. اهانت به ادیان به عنوان آزادی بیان در تصنیف های خوانندگان شیطان پرست ترویج و تبلیغ می شود. اکنون موسیقی بی ریشه جاز که از موسیقی Yidish یهودیان گرفته شده در همه زوایای ذهن جوان آمریکایی و ... رخنه کرده ، به طوری که مایکل جکسون یهودی را از تمام مقدسین کلیسا بر تر می دانند. روزی گروه بیتل ها از سر مزاح اعلام کرده بود که از خدا نیز معروف تر است و امروز گروه های موسیقی شیطان پرست عملا پرچم جنگ با خدا را بر افراشته اند.
بنیانگزار فرقه شیطان پرستی یک یهودی از خاندان لوی به نام آنتوان لوی است و در کلیسای شیطان آنتوان لوی ، مناسک جنسی جایگاه خاصی دارد. همان رقص ها و کار های جنسی که به وسیله فرانکسیست ها ، به طور مخفی انجام می شد ، امروز از طریق گروه های شیطان پرست مثل متالیکا در سطح عموم رواج داده می شود.
صنعت سکس و بازرگانی تن که در ردیف سود آورترین تجارت های جهان است به همراه صنایع مشروب سازی ، قاچاق مواد مخدر ، قمار و صنعت سینما در انحصار یهود است.
شبکه وسیعی از کلوبهای شبانه و فاحشه خانه ها توسط ویلیام ساموئل رزنبرگ ، مشهور به بیلی رز ، که از یهودیان مهاجر به آمریکا است ، تاسیس شد.
غول صنایع مشروب سازی ، یهودی مهاجر ، ساموئل برنفمن است. که امروزه دفتر مرکزی کمپانی مشروبات الکلی برونفمن ها ، به نام سیگرام در نیویورک است و در 120 کشور جهان شعبه دارد و فروش سالانه آن بیش از یک میلیارد دلار است.
سلطان دنیای پنهان شخصی است یهودی ، به نام روچیلد ، که بزرگترین امپراطوری قمار را در ایالات متحده ایجاد کرد او در قاچاق مشروبات الکلی و مواد مخدر ، سرمایه گزاری عظیمی نمود.
اولین فیلم تاریخ سینما که در آن حریم اخلاق شکسته شد ، ماه آبی است نام دارد که توسط یک یهودی به نام اتوپرمینگر بسال 1953 کارگردانی شد و برای اولین بار واژه هایی مانند ، آبستن و باکره را بکاربرد.
سه سال بعد همین کارگردان یهودی فیلم مردی با دست های طلایی را عرضه کرد و یک تابوی اخلاقی دیگر را شکست. او برای اولین بار به نمایش اعتیاد به هرویین پرداخت.
پرمینگر در فیلم بعدی اش که در سال 1959 ساخته شد برای نخستین مرتبه ، صحنه تجاوز جنسی را به نمایش درآورد.
انسانیت زدایی ، هدف اصلی همه فیلم های این کارگردان یهودی بوده است.
و اینک شیطان پرستی با اسطوره سازی و با ارائه مطالب گمراه کننده و پورنوگرافیک سعی در تحقیر جوانان و برده داری نوین دارد.

گاهنامه الکترونیکی پیدای پنهان

اولین گاهنامه الکترونیکی بسیج دانشجویی دانشگاه مارلیک نوشهر با موضوع مهدویت منتشر شد.

 

بسیج دانشجویی پایگاه میثاق دانشکده مارلیک

مدیر مسؤل: مجتبی جاوید منش

طراحی و لیتوگرافی: حمید خلج

برای دانلود بر روی لینک زیر کلیک نمایید.

           گاهنامه الکترونیکی پیدای پنهان

برگی از دفتر چمران

 

خدایا! از آنچه کرده ام اجر نمی خواهم و به خاطر فداکاری های خود بر تو فخر نمی فروشم.

آنچه داشته ام تو داده ای و آنچه کرده ام تو میسر نموده ای.همه استعدادهای من،

همه قدرت های من و همه وجود من زاده اراده توست.

من از خود چیزی ندارم که ارایه دهم و از خود کاری نکرده ام که پاداشی بخواهم.

از نوشته های شهید چمران

باز جمعه‏اى ديگر...

در انتهاى كوچه پس كوچه‏هاى غربت زده­ی شهرِ دلم در انتظار تواى غريبه­ی آشنا بى‏تابم، حيرانم؛
ديگر درياى هميشه جوشان­ِچشمانم نمى‏جوشد و در برابر سهمگين‏ترين طوفان‏ها به غرش در نمى‏آيد... ديگر اشكى نمانده، صبرى نمانده...
منادى حضورت، اى غياث الفقراء، حضور سبز تو را هميشه در آسمان     و زمين ندا مى‏دهد. شعبان­ها، غديرها، عاشوراها، جمعه‏ها، پى در پى گذشتند و مى‏گذرند؛ ولى هيهات که ما هر ثانيه به مرگ نزديک­تر می­شويم!... كاش اجل مهلتى مى‏داد تا شاهد ظهور سبزت باشم وگر نه حتّى شاخه گلى خشكيده زير پاى مباركت گردم تا نشانى از انتظارها باشد...

مى‏رسد از راه مردى با نِگاهِ سبز سبز...

مى‏رسد با خنده‏اى از شاهراهى سبز سبز...

مى‏رسد امّا دلش مثل من و تو تيره نيست،‏

مهربان است و صميمى، با‏ نگاهى سبز سبز....

او كه مى‏آيد زمين را جمله عرفانى كند؛

تا بخواهى سرخ سرخ و تا بخواهى سبز سبز...

او كه مى‏داند چگونه عشق را معنا كند،

مى‏رسد امروز و فردا با عبايى سبز سبز...

روز نهم...

عباس خود نيز تشنه بود، امّا وقتي نگاهش به بي‏تابي كودكان امام حسين(ع) و كاروان كربلا مي‏افتاد و چهره‏ هاي زرد و لبهاي خشكيدة آنان و

    مشكهاي خالي را مي‏ديد و ناله ‏هاي «واعطشاه» را از آن خردسالانِ گريان مي‏شنيد، تشنگي خود را از ياد مي‏برد.

      امام از عباس خواست كه حال كه مي‏خواهي بروي، پس آبي براي اين كودكان تشنه فراهم كن: يا از دشمن بخواه يا از فرات بياور؛ آنگاه اين تو و اين

      ميدان و اين نبرد با اين فرومايگان پست.  

      اباالفضل به سوي سپاه كوفه رفت. آنان را موعظه كرد، از خشم خدا بيمشان داد و خطاب به ابن سعد گفت:

   «اي پسر سعد، اينك اين حسين، پسر دختر پيامبر است. ياران و خاندانش را كشتيد. خانواده و فرزندانش تشنه ‏اند. آبي به آنان بدهيد كه عطش،

    دلهايشان را كباب كرده است و...». 

   سخن عباس آنان را به تكاپو وا داشت. همهمه ‏اي ميانشان افتاد. برخي دلشان به رحم آمد و اشك در چشمشان نشست، امّا از آن ميان «شمر»

    فرياد زد: اي پسر علي، اگر روي زمين همه آب باشد وسس در اختيار ما، هرگز يك قطره از آن هم به شما نخواهيم داد، مگر آن كه تن به بيعت با

    يزيد بدهيد. 

   عباس در برابر اين همه فرومايگي و پستي و خبث، چه مي‏توانست بگويد يا چه كند؟ نزد برادرش برگشت و طغيان و سركشي آنان را به عرض امام

     رسانيد. در همين حال بود كه صداي كودكان را شنيد: العطش... العطش! آب... آب.

   عباس ديد كه آنان در آستان هلاكتند، با اين لبان خشكيده و چهره ‏هاي رنگ لاريده و چشمان بي فروغ. عباس زنده باشد و حال كودكان امام، اين

    چنين؟... سوار بر اسب شد، مشكي به دوش انداخت و شمشير برگرفت و به سمت فرات تاخت وچنان حمله كرد كه حلقة محاصره را از هم دريد و

    خود را به‏ آب رساند. مشك را پر از آب كرد تا اين ماية حيات و طراوت را به خيمه‏ هاي بي آب و افسرده و لبهاي خشكيده برساند.

   سينه اش از عطش مي‏سوخت. آب سرد و گواراي فرات هم پيش چشمانش موج زنان ميگذشت. دست عباس رفت تا كفي از آب بردارد و بنوشد، امّا

    موج تند يك احساس انساني، موجي از وفا در ضميرش جوشيد، به ياد وصيّت علي(ع) درشب شهادتش و به ياد لبهاي تشنة امام حسين و كودكان

     عطشان افتاد. بنوشد يا ننوشد؟ اين‏جا بود كه صحنة آزمون وفا پيش آمده بود و جدالِ عقل و عشق:

 

 

عقل گفتش تشنه كامي، نوش كن

عشق گفتش بحر غيرت جوش كن

آب گفتش بر صفاي من نگر

قلب گفتش در وفاي من نگر

عافيت گفتش كف آبي بنوش

عاطفت گفتش كه چشم از وي بپوش

تشنگي گفتش تو را سازم هلاك

رستگي گفتش كه از مردن چه باك؟(72)

   جان عباس با جان حسين پيوند داشت، يك روح در دوبدن بودند. عباسِ وفادار چگونه از شطّ فرات آب گوارا بنوشد، در حالي كه لبهاي حسين از

    تشنگي خشكيده است؟ هرگز، اين رسم وفا به برادر نيست. به خود خطاب كرد:  

   «اي نفس، پس از حسين زنده نباشي! اين حسين است كه در آستانة مرگ و شهادت است و تو آب سرد مي‏نوشي؟! به خدا سوگند، اين هرگز رسم

    دينداري من نيست.»(73)

   و آب را بر فرات ريخت. به ياد عطش حسين، آب ننوشيد تا خودش نيز همچون برادرش لب تشنه شهادت را استقبال كند و به اين صورت، آموزگار

    راستين وفا باشد.

آب مي‏خواست ببوسد لبت، امّا هيهات

اين سبك مايه، كم از همّت و مقدار تو بود

   مشك را بر دوش افكند و راه خيمه ها را در پيش گرفت. امّا نگهبانان شطّ فرات، راه را بر او بستند. عباس چاره‏ اي جز نبرد با آنان نداشت. جنگي

    سخت ميان سقاي كربلا و آن فرومايگان در گرفت. عباس بن علي گوشه ‏اي از شجاعت خويش را نشان داد. هيچ كس به تنهايي جرأت رويارو شدن

    با او را نداشت، از اين‏رو به صورت گروهي بر او مي‏تاختند تا در محاصره‏ اش قرار دهند. او نمي‏خواست با آنان رسماً جنگ كند. هدفش آن بود كه آب را

    سالم به خيمه ‏ها برساند. از هر طرف بر او حمله آوردند و عباس شمشير مي‏زد و راه ميگشود و پيش مي‏ آمد. رجز مي‏خواند و آنان را از دور و بر خود

    مي‏پراكند. امّا در اين گير و دار، تيغي كه بر دست او فرود آمد، دست راست او را قطع كرد. با از دست دادن يك دست، بي آن كه روحيهء مقاومتش را از

    دست بدهد به نبرد ادامه مي‏داد و اين گونه رجز مي‏خواند:«به خدا سوگند، اگر دست راستم را قطع كرديد، من تا ابد از دينِ خود حمايت مي‏كنم و از امام

    راستيني كه يقيني صادق دارد و فرزند پيامبر پاك و امين است»(74).

   دستان او در راه شرف و مردانگي قلم شد تا قلم تاريخ، اين فضيلتها را براي او در ساحل رودِ هميشه جاري خوبي‏ها بنگارد. آن دستي كه به حمايت از

    حق برافراشته شده و به ياري حسين بر خاسته بود و از آن دست، كرم و عطا و بزرگواري مي‏تراويد و رفته بود تا براي خيمه‏ ها آب بياورد، قطع شد،

    ولي راه او قطع نشد؛ ايمانش استوار بود و هدفش باقي. عباس سوگند خورده بود كه همواره از«دين» و از«امام» پشتيباني كند، بگذار دست هم

    فداي آن هدف شود. آن قدر كه به رساندن آب به خيمه گاه و سيراب كردن تشنگان علاقه و همّت داشت، براي حفظ جان خويش انديشه نمي‏كرد.

   اباالفضل، گاهي نعره مي‏زد و خروش بر مي‏ آورد تا در دل مهاجمان هراس افكند و گاهي رجز مي‏خواند. خروشهاي عباس در ميدان نبرد، عصارة همة

    فريادهاي درگلو بشكستة حق طلبان بود. عباس، درحالي كه شمشير را به دست چپ گرفته بود، به پيكار خويش ادامه داد.امّا يكي از نيروهاي

     دشمن به نام حكيم بن طُفيل، كه پشت درخت خرمايي كمين كرده بود، ضربتي بر دست چپ اباالفضل فرود آورد و آن دست هم از كار افتاد. امّا

    عباس نه از تكاپو افتاد و نه اميدش را از دست داد و اين گونه رجز خواند:

   «اي نفس، از كافران نترس! تو را بشارت باد به رحمت پروردگار، همراه پيامبر برگزيدة خدا. اينان با ستم خويش دست چپم را قطع كردند. خدايا اتش

 دوزخ را به آنان بچشان»(75).  

از آن پس، تيري هم به مشك خورد و آب مشك، همراه اميد عباس بر خاك ريخت.

چشمم از اشك پر و مشك من از آب، تهي است

جگرم غرقه به خون و تنم از تاب، تهي است

به روي اسب، قيامم به روي خاك، سجود

اين نماز ره عشق است، از آداب، تهي است(76)

   تيري بر سينة عباس فرود آمد. يك نفر هم از اين فرصت استفاده كرده، گرزي آهنين بر سر ‎آن حضرت فرود آورد و لحظه ‏اي بعد،عباس رشيد از فراز

    اسب برزمين افتاد و در پي ضربات مهاجمان به شهادت رسيد، درحالي كه 34 سال از عمرش ميگذشت.

    اين گونه آن حيات نوراني به فرجام خونين شهادت انجاميد وعباس، در كنار آب، پس از جهادي عظيم و نبردي حماسي جان باخت و پيكر خونين و فرق

    شكافته و دستان بريده ‏اش در ساحل فرات، سندي براي وفاي او شدند.

   وقتي حسين بن علي(ع) خود را به بالين عباس رساند و علمدار خويش را غرق درخون و كشته يافت، فرمود: اكنون كمرم شكست و چاره و تدبيرم

    گسست.

   پيكر عباس در ميدان جنگ ماند و امام به خيمه ‏ها بازگشت، با يك دنيا اندوه كه از شهادت برادرش بر دل داشت. بازگشت تا خود را براي لحظة ديدار با

    خداوند آماده كند و با اهل‏بيت خويش، آخرين وداع را داشته باشد.

 

 

 

 

بالجمله ايشان را وداع كرد و به صبرو شكيبائي ايشان را وصيت نمود و فرمان داد تا چادر اسيري بر سر كنند و آماده لشكر مصيبت و بلا گردند، و فرمو د بدانيد كه خداوند شما را حفظ و حمايت كند و از شر دشمنان نجات دهد و عاقبت امر شما را به خير كند و دشمنان شما را به انواع عذاب و بلا مبتلا سازد و شما را به انواع نعم و كرم مزد و عوض كرامت فرمايد، پس زبان به شكوه ميگشائيد و سخني ميگوئيد كه از مرتبت و منزلت شما بكاهد، اين سخنان بفرمود و رو به ميدان نمود. شاعر در اين مقام گفته:

 

بر كودكان نمود به حسرت همي نگاه
آنرا گذاشت بر دل و از دل كشيد آه
وز خيمه‌گاه گشت روان سوي حربگاه
فرياد واخاه شد و بانگ وا اباه
 

آمد به خيمگاه وداع حرم نمود
اين را نشاند در بر و بر رخ فشاند اشگ
در اهلبيت شور قيامت بپا نمود
او سوي رزمگاه شد و در فقاي او

 

 

 

 

پس عنان مركب به سوي ميدان بگردانيد و بر صف لشكر مخالفان تاخت مي‌زد و مي‌انداخت و با لب تشنه و بدن خسته از كشته پشته مي‌ساخت و مانند برگ خزان سرهاي آن منافقان را بر زمين مي‌ريخت و به ضرب شمشير آبدار خون اشرار و فجار را با خاك معركه مي‌ريخت و مي‌آميخت، لشكر از هر طرف او را تيرباران نمودند، آن حضرت در راه حق آن تيرها را بر رو و گلو و سينه مبارك خود مي‌خريد و از كثرت خدنگ كه بر چشمه‌هاي زره آن حضرت نشست سينه مباركش چون خارپشت گشت.  در اين وقت حضرت از بسياري جراحت و كثرت تشنگي و بسياري ضعف و خستگي توقف فرمود تا ساعتي استراحت كرده باشد كه ناگاه ظالمي سنگي انداخت به جانب آن حضرت آن سنگ بر جبين مباركش رسيد و خون از جاي او بر چشم و چهره خود را از خون پاك كند تا ناگاه تيري كه پيكانش زهرآلوده و سه شعبه بود بر سينه مباركش و به قولي بر دل پاكش رسيد و از آن سوي سر بدر كرد و حضرت در آنحال گفت:

 

 

بِسْمِ اللهِ وَ باللهِ وَ علي مِلَّهِ رَسُولِ اللهِ صَلّي الله عَلَيْهِ وَ الِهِ.

آنگاه رو به سوي آسمان كرد و گفت اي خداوند من ، تو مي‌داني كه اين جماعت مي‌كشند مردي را كه در روي زمين پسر پيغمبر جز او نيست. پس دست برد و آن تير را از قفا بيرون كشيد و از جاي آن تير مسموم مانند ناودان خون جاري گرديد، حضرت دست به زير آن جراحت مي‌داشت چون از خون پر شد به جانب آسمان مي‌افشاند و از آن خون شريف قطره‌اي برنمي‌گشت ديگرباره كف دست را از خون پر كرد و بر سر و روي و محاسن خود ماليد و فرمود كه با سر و روي خون آلود و به خون خويش خضاب كرده جدم رسول خدا (ص) را ديدار خواهم كرد و نام كشندگان خود را به او عرض خواهم داشت. مؤلف گويد: كه صاحب معراج المحبه اين مصيبت را نيكو به نظم آورده است، شايسته است كه من آن را در اينجا ذكر كنم، فرموده:

 

آنگاه رو به سوي آسمان كرد و گفت اي خداوند من ، تو مي‌داني كه اين جماعت مي‌كشند مردي را كه در روي زمين پسر پيغمبر جز او نيست. پس دست برد و آن تير را از قفا بيرون كشيد و از جاي آن تير مسموم مانند ناودان خون جاري گرديد، حضرت دست به زير آن جراحت مي‌داشت چون از خون پر شد به جانب آسمان مي‌افشاند و از آن خون شريف قطره‌اي برنمي‌گشت ديگرباره كف دست را از خون پر كرد و بر سر و روي و محاسن خود ماليد و فرمود كه با سر و روي خون آلود و به خون خويش خضاب كرده جدم رسول خدا (ص) را ديدار خواهم كرد و نام كشندگان خود را به او عرض خواهم داشت. مؤلف گويد: كه صاحب معراج المحبه اين مصيبت را نيكو به نظم آورده است، شايسته است كه من آن را در اينجا ذكر كنم، فرموده:

 

به مركز باز شد سلطان ابرار
فلك سنگي فكند از دست دشمن
چه زد از كينه آن سنگ جفا را
كه گلگون گشت روي عشق سرمد
دلي روشنتر از خورشيد روشن
يكي الماس وش تيري ز لشگر
كه از پشت و پناه اهل ايمان
مقام خالق يكتاي بيچون
سنان زد نيزه بر پهلو چنانش
بديدارش دل آرا رايت افراخت
بشكر وصل فخر نسل آدم
تَرَكْتُ الْخَلْقَ طُرّافي هَواكا
وَلَوْ قَطّعْتَني فِي الْحُبّ اِرْباً
 

 

كه آسايد دمي از زخم پيكار                                                               
به پيشاني وجه الله احسن
شكست آيينة‌ ايزد نما را
چه در روز احد روي محمد
نمايان شد ز زير چرخ جوشن
گرفت اندر دل شه جاي تا پر
عيان گرديد زهرآلوده پيكان
ز زهر آلوده پيكان گشت پرخون
كه جنب الله بدريد از سنانش
سمند عشق بار عشق بگذاشت
برو افتاد و مي‌گفت اندر آندم
وَاَيْتَمْتُ الْعيالَ لِكَيْ اَراكا
لَما حَنَّ الْفُؤادُ اِلي سِواكا

اين وقت ضعف و ناتواني بر آن حضرت غلبه كرد و از كارزار بازايستاد و هر كه به قصد او نزديك مي‌آمد يا از بيم يا از شرم كناره مي‌كرد و برمي‌گشت. تا آنكه مردي از قبيله كنده كه نام نحسش مالك (لعين) بن يسر بود به جانب آن حضرت روان شد و ناسزا و دشنام به آن جناب گفت و با شمشير ضربتي بر سر مباركش زد كلاهي كه بر سر مقدس آن حضرت بود شكافته شد و شمشير بسر مقدسش رسيد و خون جاري شد به حدي كه آن كلاه از خون پر شد. حضرت در حق او نفرين كرد و فرمود: با اين دست نخوري و نياشامي و خداوند ترا با ظالمان محشور كند. پس آن كلاه ديگر بر سر گذاشت و عمامه بر روي آن بست. مالك بن يسر آن كلاه پرخون را كه از خز بود برگرفت و بعد از واقعه عاشورا به خانه خويش برد و خواست او را از آلايش خون بشويد زوجه‌اش ام عبدالله بنت الحر البدي كه آگه شد بانگ بر او زد كه در خانه من لباس مأخوذي فرزند پيغمبر را مي‌آوري؟ بيرون شو از خانه من خداوند قبرت را از آتش پر كند و پيوسته آن ملعون فقير و بدحال بود و از دعاي امام حسين عليه السلام هر دو دست او از كار افتاد بود و در تابستان مانند دو چوب خشك مي‌گرديد و در زمستانت خون از آنها مي‌چكيد و بر اين حال خسران بود تا به جهنم واصل شد.

تربت تشنه - ویژه ایام محرم

 تحلیلی از فضای شکل‎گیری عاشورا 
 مسئله شفاعت در گریه بر امام حسین(علیه‎السلام) 
 عاشورا؛ محور سیر و سلوک 
 خاطراتی از یاران امام حسین(علیه‎السلام) 
 تخریب قبر امام حسین(علیه‎السلام) 
 تحریفات عاشورا در مکتب تاریخ نگاری شام 
 منظومه احساس 
 کارنامه حکومت یزید بن معاویه 
 معیارهای عزت اندیشه امام حسین(علیه‎السلام) 
 پیامک جهت تسلیت ماه محرم 
 هنر عاشورایی  
 شب زنده‎داری امام حسین(علیه‎السلام) در کلام آیة الله مجتهدی(تصویری) 
 با اهل حرم نوحه خوانی(کلیپ) (جدید) 
   
 کربلا و بچه ها(انیمیشن) (جدید) 
 بزم عشق (گلچین تعزیه های واقعه کربلا) جدید  
 در مکتب خوبان(سخنرانی) 
 خیمه عزا(مرثیه‎سرایی و نوحه‎خوانی) 
 نوحه‎سرایی به زبان آذری 
 نوحه‎سرایی به زبان عربی 
 زیارات حضرت سیدالشهداء(عاشورا، ناحیه، وارث، علقمه) (صوتی) جدید 
 مقتل خوانی مقام معظم رهبری(صوتی)(جدید)
 شعرخوانی مقام رهبری به زبان آذری(جدید) 
 حماسه حسینی/كتاب صوتی(جدید) 
 لاله‌های باغ رسول(نواهنگ‌های محرم)(جدید) 
 روضه خوانی مرحوم کافی و مرحوم کوثری 
 کتابخانه حسینی(علیه السلام) 
 شفق سرخ تاریخ 
 خرافات در عزاداری 
 آثار و برکات امام حسین(علیه‎السلام) 
 سبکبالان دشت کربلا(معرفی اصحاب امام حسین علیه‎السلام در کربلا) 
 یک ماه خون گرفته 
 در کربلا چه گذشت؟ 
 دریافت تصاویر پس زمینه از طریق موبایل بمناسبت ماه محرم (مشترکین ایرانسل)  
 دریافت صدای زنگ موبایل بمناسبت ماه محرم (مشترکین ایرنسل) 
 دریافت تم موبایل بمناسبت ماه محرم (مشترکین ایرنسل) 
 درخواست آهنگ پیشواز موبایل بمناسبت ماه محرم (مشترکین ایرنسل) 
 درخواست آهنگ پیشواز موبایل به گویش های غیر فارسی بمناسبت ماه محرم (مشترکین ایرانسل) 
 تصاویر ویژه